نهند
« فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها
« - 1 »
»
465 و آن بار كه بر جان پيمودهاى ، اگر بر آسمانها نهند ، لاستثقلنها و لن يقبلنها 466 . دل از « 1 » شدايد بجان آمده است ، آخر شرمى بدار ، جان از مكايد بلب رسيده است ، آزرمى با ميان « 2 » آر .
اى محنت ، ارنه كوه شدى ، ساعتى برَو * وى دولت ، ارنه باد شدى ، لحظهاى بپاى » 467
چون دور جور ، بدينسان كه تقرير مىرود ، بر من بيچاره پياپى شد ، ديدم « 3 » :
يكى غم از دل من پاى بازپس ننهد * كه دست دست بديگر غميم نسپارد « 4 » 468
مهيرهء ايّام كه از مهرم بجان مىنهاد ( ع ) رأت و خط شيب 469 فى عذارى « 5 » ، فصدّت ، خريدهء دنيا ، كه چون دولت بجان خريده
هامش
( 1 ) سى : دل كه از ، باقى نسخ : و دل از ، بنابرين ، متن تلفيقى است از : سى ، هت ، مى ، كر
( 2 ) هت : بر ميان ، سى : بميان
( 3 ) متن مطابقست با :
سى ، باقى نسخ : شد و ديدم
( 4 ) در « ديوان استاد ظهير الدّين فاريابى » بتصحيح نگارنده : نسپارى
( 5 ) در « ديوان بحترى » ج 2 ص 232 : من قريب
( - 1 ) - قرآن كريم : 33 / 72