تيهوى نحيف سنقر را شكار كرده ، آهوى ضعيف غضنفر را افگار « 1 » گردانيده « 2 » ، خورنق شاهى بنياد را خدرنق واهى نهاد خراب كرده ، مرده قابض جان ملك الموت شده ، شاه ناباخته مات گشته « 3 » ، بى خبر « 4 » از آنكه حاكم قضا سرنوشت كلّ حىّ سيموت 340 مسجّل كرده است . با دلى سرتاسر اميد و زبانى لب تا لب نويد ، روى سوى أذربيجان ، كه بجان در « 5 » آن حدود خطر بود ، نهادم ( ع ) شاد همچون 341 خيال گنجانديش ، برّيّه از بريّه پرداخته ، و عقابى كه أحزاب عقاب در او مكمن ساخته ،
لو كنت حشو قميصى فوق نمرقها * سمعت للجنّ فى غيطانها ز جلا 342
پيشنهادى كه داشتم ( ع ) هيهات تضرب « 6 » 343 فى حديد بارد ، روى بازپس نهادم ، سررشتهء مصلحت فرادست هواى مخالف داده .
فى الجمله تا بارميه نرسيدم ، نياراميدم « 7 » .
هامش
( 1 ) سى : فگار
( 2 ) كر : گردانيد
( 3 ) سى : شد
( 4 ) كر : گشته و بى خبر
( 5 ) سى : بيجان را در
( 6 ) هت : يضرب
( 7 ) سى : نيارميدم