چهار فصل بيش نگذشته بود ، كه هم در آن مدّت و آن موسم ، بآمد رسيدم ، و به چشم خويش برهان
« سَأُرِيكُمْ دارَ الْفاسِقِينَ »
« - 1 » 315 معاينه ديد « 1 » . آفريدگار ، عزّ و علا ، بواسطهء ملوك عظام ، پادشاهان كرام ، خداوندان مصر و شام ، انصاف اهل اسلام از او بستد
« وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ » *
« - 2 » 316 بلى ( ع ) اين « 2 » خاك توده 317 خانهء پاداش و كيفر است « 3 » .
و من چون بماردين روزكى ببودم « 4 » ، و از كوفتگى بر آسود « 5 » ، متوجّه جانب إربيل 318 شدم ، و از آنروى كه ارباب دولت كه ملوك اشراف بوسائل « 5 » تراضى ايشان « 6 » جستندى ، بتصاريف روزگار و لگدكوب دهر غدّار ابواب « 7 » مطمع هر ناكس گشته بودند ، و اصحاب سلطان كه خسروان اطراف بشوافع مباسطت « 8 » ايشان طلب كردندى ، بتغايير « 9 » أحداث زمان « 10 » ( ع ) و للّه « 11 » 319
هامش
( 1 ) سى : ديدم
( 2 ) سى : انتقام اين
( 3 ) متن از روى « لباب الألباب » ص 513 تصحيح شد ، همهء نسخ : « اين خاك توده پاداش و كيفر است »
( 4 ) سى : بودم
( 5 ) سى : برآسودم
( 6 ) سى : بايشان
( 7 ) متن مطابقست با : مى ، باقى نسخ : دهر ابواب
( 8 ) هت ، مى : مباسطه
( 9 ) هت ، سى : بتغائر
( 10 ) مى : بتغايير زمان
( 11 ) كر : زمان ، شباب و شيب و افتقار و ثروة و للّه . . . الخ ، در « الصّبح المنير فى شعرابى بصير ، ميمون بن قيس بن جندل الأعشى ، و الأعشين الآخرين » ص 102 ، و « نهاية الأرب » ج 18 ص 68 ، و « انوار الرّبيع » ص 426 : فللّه
( - 1 ) قرآن كريم : 7 / 144
( - 2 ) قرآن كريم : 3 / 4