در عرصهء أمل متّسعى بود ( ع ) إذا العيش « 1 » 248 غضّ و الزّمان « 2 » بمائه « 3 » ، تا امروز كه ايّام ناكامى و بيمرادى « 4 » و انتهاى مدّت شاديست ، در همه اوقات عموما ، و در حالت شدّت امراض خصوصا ، وصيّت مىكردهام « 5 » ، كه : « چون وديعت حضرت ، كه هراينه به حكم
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » *
« - 1 » 249 سپرد نيست ، در غربت تسليم كرده آيد ، و عاريت روح ، كه بىهيچ شبهت بموجب خلقتم للموت 250 ، رد كردنيست « 6 » ، در اين هجرت سپرده گردد ، تابوت « 7 » قالب را كه مأواى جان مشتاق مجروحست - و اگرچه دوايى بعد از وفات نخواهد بود - بزيدر رسانند « 8 » ، و صندوق استخوان را كه ايوان كسرى روحست - و هرچند علاجى « 9 » پس از رفات نخواهد بود « 10 » - جز بتربت اصلى ننهند . » ( ع ) آن نيز ببخت خفته در باقى شد .
امروز بيرون از بعد مسافت « 11 » چندان آفت و مخافت در
هامش
( 1 ) در « جهانگشاى جوينى » ج 1 ص 3 : إذا العيش
( 2 ) در « ديوان أبى المظفّر محمّد بن احمد الأبيوردىّ » ص 297 : و الشّباب
( 3 ) در « جهانگشاى جوينى » ج 1 ص 3 : مساعد
( 4 ) هت : نامرادى
( 5 ) سى : مىكردم
( 6 ) هت ، سى : رو كرد نيست
( 7 ) هت : گردد و تابوت
( 8 ) سى :
رسانيد ، كر : رساند
( 9 ) متن مطابقست با : مى . سى : روحست اگرچه علاجى ، هت : روحست علاجى ، كر : روحست و علاجى
( 10 ) مى :
فوات نتواند بود
( 11 ) مى : بيرون از مسافت
( - 1 ) قرآن كريم : 3 / 185 و 21 / 35 و 29 / 57