طبقهء سوم اشغانيان و ملوك طوايف
اسكندر چون پارس بگشود ابناء ملوك را جمع كرد و محبوس گردانيد و نامه به ارسطا طاليس نوشت كه اين فتح كه مرا افتاد از تأئيد آسمانى و توفيق ربانى بود ، اين ملكزادگان مردمى با فر و بهااند ، از كشتن « 1 » ايشان مىانديشم [ و خلاص دادن صلاح نبينم ] « 2 » . ارسطا طاليس جواب كرد كه به مجرد استشعار ، ايشان را نشايد كشتن و خون بىجنايتى نشايد ريختن شرعا و عقلا ، و اگر تو ايشان را هلاك كنى بارى تعالى ديگرى را بگمارد تا تلافى آن از خاندان تو كشد « 3 » . صواب آن است كه هريك را به صوبى گمارى تا به يكديگر مشغول گردند .
اسكندر همچنين كرد و ممالك ايران برايشان قسمت كرد و فارس كه دار الملك اصلى بود و زمين عراق و جزيره كه متاخم « 4 » ممالك روميان بوده است به انطخس رومى داد و قريب چهار سال با او بماند پس :
اشك « 5 » بن دارا
خروج كرد و انطخس « 6 » رومى را هلاك كرد و متصرفات او به دست فرو
هامش
( 1 ) - به غير از ب : « گذاشتن » .
( 2 ) - فقط در د .
( 3 ) - ج و الف و چاپى : « كنند » .
( 4 ) - متاخم - كشورهاى هم مرز ( ناظم الاطباء ) . الف و س و گ : « متاخر » .
( 5 ) - چاپى : « اشكان » .
( 6 ) - اين كلمه همهجا در تمام نسخههاى خطى اين كتاب « اسطحن » آمده ولى پيداست كه تصحيف كلمهء « انطخس »