كرد ، آخر الامر ملك به دارا سپرد . جمعى گويند كه چهل مناره و خانهاى عظيم كه در [ وسط ] « 1 » اصطرخ بوده است و مسلمانان آن را مسجد ساختهاند و اين زمان بغايت خراب است از آثار اوست .
دارا « 2 » بن بهمن
پادشاهى بزرگ بوده است و بيشتر ملوك آفاق او را مطيع و منقاد بودهاند .
وزيرى داشت با عقل و راى ، رشتن نام . و بيشتر مقام دارا در پارس بوده است .
و شهر دارابجرد و كورهاى كه بدان منسوب است او ساخته است . مدت ملك او دوازده سال است . از حكماى عصر وى افلاطون الهى ، تلميذ سقراط عابد بوده است .
داراى بن دارا
و جمعى او را اردشير بن دارا گويند . چون پدرش درگذشت و ملك بر وى مقرر گشت . بر رشتن متغير شد به سبب سعايت همزادى كه داشت پرى نام « 3 » ، قصد كرد تا او را معزول كند . رشتن آگاه شد . كس فرستاد تا اسكندر رومى بر وى عاصى شود و خراج از او بازگرفت و محاربت ميان ايشان قائم شد [ و هر سال چون خراج مىفرستاد در ميان تحف صد خايهء زرين مىنهاد « 4 » و چون يك سال كس نفرستاد ، دارا كس فرستاد كه پدران تو باج مىفرستادند ، چرا تو باج نمىفرستى ؟ او جواب داد كه آن مرغ كه خايهء زرين براى تو مىنهاد مرد ! - يعنى پدرش - و اكنون خروسى بر جاى او نشسته ! اكنون ميان ما و تو حرب است ، اسباب حرب ساختند ] « 5 » و دو مرد
هامش
( 1 ) - فقط در گ .
( 2 ) - چاپى و د : « داراب » .
( 3 ) - اين نام در اكثر متون حتى طبرى مبهم ضبط شده .
( 4 ) - س : « حاكى زرين مىنهاد » !
( 5 ) - فقط در د و س .