الملك ابو منصور فولاد ستون و الملك ابو سعيد خسرو شاه ابناء عز الملوك
ميان ايشان به كرات محاربت و مصالحت رفت . آخر الامر ابو سعيد به غدر كشته شد و فارس به منصور قرار گرفت . پس مادرش او را برآن داشت تا صاحب عادل ، ابو منصور بهرام بن مافنه « 1 » را هلاك كرد . و فضل بن حسن كه او را « فضلويه شبانكاره » گويند اسفهسلار صاحب بود ، بر منصور غوغا كرد و او را بگرفت و به قلعه بازداشت تا بمرد . و ملك ديالمه برافتاد .
و فضلويه در سنهء ثمان و اربعين و اربع مائه فارس فروگرفت و به هر گوشه اميران شبانكاره مثل ابو سعد بن محمد بن مما و اميرويهء مسعودى بگماشت . « 2 » پس ملك قاورد سلجوقى از كرمان « 3 » به پارس آمد و ميان او و شبانكاره جنگ قائم گشت ، و پارس از آن خراب شد ، و فضلويه بگريخت و به خدمت سلطان الب ارسلان شد و به وى التجا كرد و فارس از وى به ضمان بستد ، باز عاصى شد و به قلعه نشست . نظام الملك او را حصار داد و اسيرش كرد و به قلعهء اصطرخ محبوس كرد ، و از آن جايگه خواست گريخت . حاكم
هامش
( 1 ) - بهرام ابن مافنه مكنى ابو منصور ، وزير ابو كاليجار بن سلطان الدوله صاحب شيراز بود . وى حامى شعرا و ادبا و اهل علم بود . وفات بهرام بن مافنه به سال 433 بود ( معجم الادباء به نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 2 ) - چاپى : « و به هر گوشه امراء شبانكاره مثل ابو سعيد بگماشت » . مسعوديان قومى مجهولاند بىاصل و ايشان را فضلويه بركشيد و قلعهء سهاره بديشان داد و ركن الدوله خمارتگين ، اقطاعى اندك داده بود ايشان را ، و دو پسر را از آن شاهنشاه رى - كى او را مجد الدوله گفتندى - به اول عهد جلالى به فيروزآباد فرستاده بودند و آن جايگه به اقطاع بديشان داده ، و اميرويه مسعودى - كى مقدم ايشان بود - اين هر دو پسر را بكشت . . . كرزويبان - اين قوم آنند كى ابو سعد از ايشان . . . كردندى و چوپانى و شبانى كردند و مقدم ايشان محمد بن ممابود پدر ابو سعد ( فارسنامه ابن بلخى ، ص 392 )
( 3 ) - گ : « عراق » .