در صفر سنهء ثلاثين و اربع مائه و در ايام او شبانكارهء اسماعيل « 1 » كه از نژاد منوچهر بودند و گويند كه از اسباط اردشير بابكان ، و پيش از اسلام اصفهبدان فارس بودند و در شوكت و ظهور اسلام كوفته گشتند و به صفات ستوربانان در دشت ارژن مقام داشتند از تاشفراش والى اصفهان بگريختند و به دارابجرد رفتند ، و محمد بن يحيى كه مهتر ايشان بود آن نواحى به دست فروگرفت و « پنج نوبت » زد و كار ديلم مخبط كرد « 2 » و از ايشان انتزاع نشايست كرد و هنوز آن كوره از فارس اولاد او دارند . « 3 »
الملك الرحيم ابو نصر خسرو فيروز بن عز الملوك
بعد از پدر امير بغداد بود و سلطان طغرل بك با وى دم مرافقت و مصالحت مىزد تا او ايمن گشت و به نزد او شد و اسيرش كرد و بفرمود تا او را هلاك كردند . « 4 »
هامش
( 1 ) - در همه نسخ و تاريخ گزيده : « اسماعيل شبانكاره » ، چاپى « شبانكاره و اسماعيل » .
( 2 ) - بهترين شرحى كه درباره شبانكارگان آمده در فارس نامهء ابن بلخى است و چنين است : « اسماعيليان - نسب ايشان با بطنى مىرود از فرزندان منوچهر ، سبط آفريدون ، كى پادشاه نبود آن بطن ، اما از جمله اصفهبدان بودند ، و در عهد اسلام ، چون لشكر عرب ، پارس بگرفتند ، اين قوم را چون ديگر پارسيان قهر كردند و آواره شدند و به شبانى و گوسپنددارى افتادند و مقام به « ضاد شوربانان » كردند « دشت آورد » ، و آنجا مزغزار و آب است . و اين اسماعيليان را چهارپا و گوسپند جمع آمد و نيز قوىتر شدند . پس چون سلطان مسعود به اصفهان آمد و تاش فراش را بگماشت و آن روزگارى بود به اضظراب ، اين اسماعيليان در اعمال اصفهان ، دستدرازى مىكردهاند و راه مىداشتند ، تاش فراش تاختن آورد و ايشان را بغارتيد و خلقى را بكشت و ديگران ، بگريختند و به « كمه و فاروق » رفتند و يك چندى آنجا مىبودند ، و پادشاهان پارس ، ديلم بودند ، پس ايشان را رضا نكردند كى آنجا باشند و همه ساله از كوه به كوه مىگشتند تا به آخر روزگار با كاليجار ، برفتند و دارابجرد به دست گرفتند و دولت ديلم به انجام رسيده بود و دفع ايشان نتوانستند كردن ، و ايشان بسيار شدند و قومى گشتند . و اصل اين قوم در آن وقت دو برادر بودند : يكى محمد بن يحيى . . . ( ص 389 ) .
( 3 ) - عماد لدين الله از سال 415 تا 440 سلطنت كرد .
( 4 ) - از سال 440 تا سال 447 حكومت كرد .