تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نامه هاى حكومتى فيروز ميرزا فرمانفرما ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
است ، اما افسوس مىخورم كه وقت من و زحمت من بىجهت به هدر مىرود و اوقات شبانه‌روز اكثر اوقات ضايع مىشود سه روز است كه بارهاى ملبوس را به جهت انزلى و آمدن قسطنطين كه زمانى نمانده بسته‌ام با جميع ملزومات او حاضر نموده‌ام براى مال كرايه و كرايه او سه روز است به جهت صدور برات او و تنخواه او و يا وزير و يا محرّرين لشگر و غيره از جميع كار خودم بازمانده‌ام اين غلام بالاتر از آهن نخواهم بود كه به محض صدمه آتش مختصرى آب مىشود به ذات پاك خدا در راه خدمت ولىنعمت كل روحى فداه به غيرت محض حركت مىكنم نه تن پرورى دارم و نه شب و روز خودم را مىفهمم اگر اين اصرار و زحمت را در ضايع نشدن وقت مصروف كارهاى بامعنى مىنمودم و حواس را پريشان نمىكرد صد درجه بر ترقى نظام و كارها افزوده مىشد صريحا جسارت مىورزم كه نه شكايت از كسى خواهم كرد و نه ولىنعمت كل روحى فداه را دردسر خواهم داد و به همين حالت كه بدترين حالت‌ها و وضع‌هاست اين‌قدر متحمل شده و صدمه بر خود از روى غيرت خواهم زد كه يك مرتبه تصدق وجود مبارك شده آسودگى حاصل نمايم . در يك عمل تفنگ معين الملكى كه نه قبض است و نه سند و هيچ در دست ديوان و دفاتر نيست ، كاغذ ميرزا محمود خان لشگر نويس آذربايجان از نظر مبارك بگذرد تا بر رأى مبارك واضح شود كه در هر هفته و سال همين قسم از چاپاران سوال و جواب در ميان است و نزديك است كه اين كار بزرگ كه بىمأخذ و بىسند بود به اتمام برسد اين چاكر آنى غفلت ندارد ولى اكثر اوقات در كار وامىماند و وقت را ضايع مىدارد . امر الاقدس مطاع

[ 36 نامه نصرت الدوله به شاه در باب آمادگى فوج اسدآباد براى اعزام به استرآباد ، تاخير در دادن تنخواه توپچىهاى مامور خراسان ، ساخلو انزلى و ساير سرحدات - 1287 ق ]

قربان خاك پاى مباركت شوم [ غلام جان نثار فيروز ] امورات نظامى در كمال انتظام است و افواج قاهره در نهايت نظم مشغول دعاگويى هستند اين غلام هم مشغول انجام خدمات و فرمايشات مىباشد فوج اسدآباد امروز از مواجب و جيره گويا خلاص شوند و محصل گذاشته‌ام كه چادرشان را بگيرند اگر رسيد فردا انشاء الله حركت كرده به سر قنات سردار مىروند كه از آنجا انشاء الله بدون مكث به استرآباد رفته باشند افواج مراغه را اعلام نمودم كه مرخص مىباشند جيره آنها تماما بايد داده شود مقرر مىفرمايند كه