[ 95 نامه نصرت الدوله دربارهء جمعآورى اقساط بروجرد ، اراك و ملاير - 1294 ق ]
فدايت شوم بواسطهء ناخوشى انوشيروان ميرزا « 1 » كه طول كشيد و نداشتن جا و مكان در عمارات ديوانى بروجرد لازم ندانست كه خود بروجرد برود . مقرب الخاقان ميرزا رضا قلى وزير ، را به بروجرد فرستاد كه حق و حساب آنجا را پاك نموده مشخص نمايد و هرچه از قسط هم بتواند بردارد بياورد عراق و خود بنده به همهجا محّصل فرستاد كه قسط را جمع كرده عراق بياورند و خودم هم به عراق رفتم كه امورات آنجا را هم رسيدگى كرده تمام نمايم و هرچه هم از اقساط پول رسيد نقد بار كرده انفاد دار الخلافه خواهم كرد . به سر مباركت قسم در حقيقت از ملاير و از دست رعيت خالصجات و آه و ناله آنها فرار كردم و همه را به وعده نويد گذراندم ، تا چه قرار دهيد . آسمان كارى به سر بنده و اين رعيت بيچاره از ارباب و خالصه نياورده كه توان عرض كرد و يا بنده متحمل شده از عهدهء توانم برآيد . به ذات پاك الهى كه دل آدمى به حالت آنها كباب مىشود و اين عرض من باب عاملى و استدعايى نيست . بيان واقع و كار از اين نقلها گذشته است . زياده جسارت ندارد .
مهر : نصرت الدوله 1284
[ 96 نامه نصرت الدوله در خصوص انتظام و امنيت ولايات و ارسال منظم اقساط به دار الخلافه - 1294 ق ]
فدايت شوم از امورات ولايتى جويا باشند به فضل الهى از توجهات اعليحضرت ظل اللهى و محبتهاى جنابعالى كمال نظم را دارد كه هيچوقتى اين ولايات به اين قسمها منظم نبوده است . آنهايى كه جسور و هميشه از جاده خودشان خارج بودند كمال خود حسابى را دارند و باريكبينى و سلامت روى را پيشنهاد خود ساختهاند . آنهايى كه رعيت و كاسب و فقير بودهاند همه دعاگو و شاكر و مشغول كسب و كار خود مىباشند ، آسوده و امن و امان . دزدها در گوشه خزيده گاهى اگر دلتنگى حاصل مىسازند جرئت هرزگى و راهزنى را در اين ادارهها ابدا ندارند . ديگر از دزدى جاهاى ديگر و خارج اطلاعى ندارم . او را اولياى دولت بهتر مىدانند و آنچه اقساط است
هامش
( 1 ) . پسر محمد رحيم ميرزا ضياء الدوله فرزند نوزدهم عباس ميرزا نايب السلطنه