[ 61 نامه نصرت الدوله درباره سختگيرى به ميرزا آقا خان و نزاع طايفه اصانلو - 1294 ق ]
قربان وجودت كالسكه رسيد . عجب خجالتها مىدهى ، چرا اينطورى مىكنى ؟ آدم من و نوكر من مگر از شما خارج است ؟ گرچه هرچه بفرماييد من هم نبايد تكلم كنم به جهت كه وكالت مطلقه در هر كار داريد و من هم تسليم هستم محبت و التفات شما زياد باد در باب كردستان هنوز كو كه قدر شما را بدانند به جان خودت كه حيفم مىآيد به وجودت كه مثل الماس و درياى نور است . ولى آنطورى كه من مىدانم و مىخواهم نشده است . براى من كه هر ساعت از وجود نازنينت و هر دقيقه هزار قسم شكرگذارى است ، خدا ترا از من نگيرد يك كلمه زياد از اين ديگر داخل تملقات بىمزه است . قسط عراق را صورت مىفرستيد كه در اينجا خودم بدهم يا به اردو بار كرده بفرستم البته دستور العمل اين را خودتان به من بنويسيد بدانم . در باب ميرزا آقا خان علت سختگيرى حالا را نفهميدم كه چه شد چرا دو كلمه اشاره نمىفرماييد و اگر صلاح مىدانيد كه اندكى تخفيف حاصل شود از قول من عرضه داريد كه قابل نيستند . اندكى در سختى تخفيف بدهند كه اقلا ماهى يك كاغذ به عيالش بنويسد ، اگر هم صلاح ندانستيد مختاريد چون سپرده خاك من هستند اين قسم را براى خودم خوب نمىدانم ديگر شما مختاريد . در باب كاه ملاير به مستوفى الممالك هم نوشتهام شما هم طورى نماييد كه بلكه اهانت نگردد او را وادارم عرض نمايد و خودتان هم عرض كنيد بگذرانيد انصاف هم در دنيا خوب است به مرگ خودت زير ده هزار تومان قرض رفتهام از مخارج من غفلت داريد و هيچكس هم به روى بزرگوارى خود نمىآورد قبله عالم هم از خدا مىخواهد كه كسى هيچ نگويد و هيچ نخواهد اما فكر نوكر هم بايد شد و انصاف داد به نمك خودت اين دفعه يك قلم پانصد تومان خلعت به عراق فرستادم كه محض به جهت خدمات اهل اردو بود و شما نوشته بوديد آخر نكنم چه كنم هزار و پانصد خروار را بىجهت ببرد بخورد بنده بايد كاه و جو بخرم ، جانم در برود خدمت كنم . در باب طايفه اصانلو آنچه فهميدم گفتم اگر ابواب جمعى « 1 » سيد على خان نمايند به كلى نزاع مرتفع مىشود و آنچه بشوند اين مفسده دايم هست در اين باب محرمانه نوشتم بلكه ، انشاء الله كارى بكند . در باب ميرزا زين العابدين محرمانه مىنويسم دليل لاقبولى چه بود ريش ميرزا خيلى بلند بود پس بنده مقصر همهجا و همهچيز بودم كه پارسال با سند دولتى غله پوسيده شهر او را به آنطور از
هامش
( 1 ) . اصل : جميع