و محروم از انجمن حضور بود لهذا به مفاد اينكه
چو خورشيد تابان دهد فيض نور * نه نزديك محروم ماند دور
يك دست خلعت علاوهء يك ثوب كردى زربفت به جهت آن عالىجاه ارسال فرموديم كه در روز فيروز نوروز سلطانى آن را پيرايهپوش برو دوش عزت و كامرانى سازد .
مىبايد كه در ازاى اين عنايات خاص كه دربارهء آن عالىجاه روزافزون است ، در هيچوقت از مراسم جانسپارى چشم نپوشيده و از روى اميدوارى در نظم و نسق مملكتها كوشد . « 1 » « 2 »
هامش
( 1 ) - كردى نيم تنهاى بوده كه در قديم روى قبا مىپوشيدند و آن يا آستين نداشت يا داراى آستينى كوتاه و نيز گاه بلند و تمام آستين بود . درك فرهنگ معين ، لغتنامه دهخدا )
( 2 ) منشآت ص 37 / 38