به صورت تطابق و اسم به مسمى موافق [ و باطن به ] ظاهر مطابق « 1 » داشته باشد « 2 » .
هامش
مطالب مهم در الفاظ عادى به كار برده است . زيرا اولا به تناسب وضع و شغل و سليقهء مخاطب ، نام بسيارى از كتب معروف مثل قبسات و جذوات و مطول و حدايق و محصل و تلخيص و زاد المعاد و جامع عباسى را يا به صراحت يا به اشاره آورده و ثانيا به اين آيهمَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ( سورة البقره 112 ) استشهاد جسته است . تا هم اشارتى به نام ملاى بيچاره « محسن » نموده و هم تلويحا او را ملامت كرده باشد كه چرا « لله » نينديشيده و تقاضاى حق التدريس كرده است . ضمنا رندانه از ذكر دنبالهء آيه كه« فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ »خوددارى ورزيده تا ملا محسن خود بفهمد كه اجرتش پيش خداست نه پيش نادر و به عبارت سادهتر « خدا بدهد » .
( 1 ) - در منشآت چنين است ولى به قياس كلمات قبل ، شايد كلمهء ديگرى باشد چونان مطابق و توافق .
( 2 ) . منشآت ص 93