در اين دم كه از شيعيان عجم * اسيرند در دست اهل ستم
يقين است بر زمرهء شيعيان * كه شاه خراسان امام زمان
نبوده است از بهر اهل عجم * به ناموس و غيرت كم از معتصم
خصوصا كه از لطف و فضل إله * ظفر همعنان است با اين سپاه
به فضل خداوند و لطف امام * ز افغان كشيديم خوش انتقام
نمانده در اين مرز و بوم اين زمان * ز افغان بجز نام افغان نشان
در اين دشت شد بس كه افغان شكار * قزلباش گرديده هر نوك خار
به اقبال شاه خراسان زمين * ز افغان تمامى گرفتيم كين
ز قتل اعادى ز بس خورده خون * شده جوهر تيغها لالهگون
گرفتيم از دشمن نابكار * هرى را به شمشير تا قندهار
به احرام درگاه شاه نجف * نمودم به اخلاص روى آن طرف
كه آن آستان را زيارت كنم * اسيران خود را حمايت كنم
بگيريم از روميان كينه را * بماليم اعداى ديرينه را
در اين رزم هر كس تأمل كند * ز بىغيرتيها تحمل كند
حلال است هم خون و هم مال او * ز دين است بيرون ، بدا حال او
آن عالىجاه هرگاه در الگاى فارس سرگردانى داشته باشد به طريق ايلغار روانهء دار السلطنهء اصفهان و به خدمت فلك رفعت بندگان اقدس ارفع نواب همايون ما مشرف شده بنايى در اين باب گذاشته كه چنين صلحى به كار نمىآيد و به هيچ وجه من الوجوه مناسبت ندارد . وكلاى عالى و عموم قزلباش هم البته به اين معنى راضى نخواهند شد . چنانچه مقدمهء اعراب فيصل نيافته باشد و حركت متعذر [ باشد ] فورا اعلام و اگر خود تنبيه و تأديب مىنمايد خوب و الا كه امداد ضرورت داشته باشد عرض نمايد كه فوجى از غازيان نصرت نشان را به امداد و كمك آن عالىجاه اخلاص همراه از ركاب ظفر انتساب روانهء آن سرزمين نماييم و احوالات و اخبار آن سامان