آن روز عبور از سيحون حضرت اعلى خلافت پناه چند نوبت حال اين ضعيف پرسيده و تفقد فرموده ، اظهار غمخوارگى و ملالت جهة مرض و بازماندگى اين بيچاره فرموده بودند .
بيت
ترا رسد كه به پرسى تن ضعيف مرا * كه دلنواز غريبان جز آشنا نبود
چون باردويهء همايون در آمدم و همراهان خيمهء فقير را از زمين برداشتند و تهيهء فراشى كرده ساعتى اين نحيف را بخوابانيدند ، خدمت افتخار الاطباء فى الزمان .
اعتضاد اجلّة الاخوان * زايرى شاعر فصيح زبان
از جانب عاليحضرت خليفة الرحمن امان اللّه لاهل العلم و العرفان خان عاليمكان خلد اللّه ظلاله فى نشر الاحسان بعيادت فقير آمد و شرح دلبستگى كه حضرت اعلى در باب مرض فقير دارند بيان كرد و دلسوزيها نمود و از لطايف آنكه فقير از چول بخارا بهراة عزم كردم كه اين قطعه بنويسم . لطيفه :
گر رجوعى فتد به شهر هرات * خانهء دل عمارتى بكنيم
ور بيابيم بر قزاق ظفر * الجه گيريم و غارتى بكنيم
ور شهادت نصيب يارانست * زايرى را زيارتى بكنيم
[ 60 ر ] حالى كه مولانا زايرى مرا عيادت كرد ياد آن قطعه كردم . زايرى گفت : معلوم نيست كه اكنون كه زيارت كه خواهد كرد . گفتم : معلومست آنكسى را زيارت خواهند كرد كه جناب شما طبابت او كنيد . مولانا زايرى گفت : انشاء اللّه زيارت نكنيم و سخن او درست آمد فامّا درستى سخن شاعر را از مرتبهء احسنه اكذبه مىاندازد و شعر كلاميست و حكم او حكم كلام و السلام .
وصف مرض حصبه
فى الجمله مرض فقير درين يورت اشتداد تمام نمود و در روز هفتم اثر مرض حصبه كه از حدوث صفراى يابس حاد و احتراق دم عارض مىشود پيدا شد . چه