دست فروگرفت و محمد مظفر نيز لشكر از پارس به آذربايجان كشيد و مستولى شد .
و در اوان اين فترات معاملهء آذربايجان چنان نامضبوط شده بود كه از هزار محل دست و دندان طمع در آن مملكت وسيع دراز كردند . در اثناء آن حال اويس بن شيخ حسن از بغداد به طرف آذربايجان حركت كرد .
ذكر سيرت امير شيخ حسن بزرگ
مردى ترك مزاج نيكو سيرت بود . همه وقتى ميل خاطرش به آبادانى و رفاهيت رعايا ملتفت بود ، چنانچه در همه مدت عمر ، خويش را از فتنهجوئى و آشوب مصون مىداشت . بعد از استيلاى جانى بيك خان به آذربايجان پيشكشهاى لايق ارسال كرد و خود را در زمرهء ديگر ملازمان منخرط گردانيد . چهل و پنج سال عمر داشت و بيست و چهار سال حكومت كرد و در سنهء ستّين و سبع مايه ( 760 ه / 1359 م ) به مرض طبيعى متوفى شد .
ذكر اويس بن شيخ حسن بزرگ
مردى به غايت رحيمدل ، سليم نفس ، عادل سيرت بود . همه وقتى دربند رفاهيت جمهور طوايف مىبود چنانك در اوان حكومت او مجموع آذربايجان رشك بهشت بود و از اثر فراغتى كه داشتند همهكس به كسب كمال كوشيده در فن خود فريد عهد و وحيد عصر شدند ، چنان كه از شعرا سلمان و از مصوران عبد الحّى و از كاتبان حاجى بندگير و عبد الرحيم ، و از هر صنعتى بر اين سبيل عديم المثال گشتند .
يك بار خواست كه لشكر به خراسان كشد ، چون به دامغان رسيد با او نمودند كه :
به واسطهء لشكر گران ، خرابى در مملكت مسلمانان واقع مىشود . اگر چنانچه وظيفهء عدالت مرعى مىداريم لشكر به تنگ مىآيد وظيفه چه باشد ؟ سلطان اويس ساعتى تفكر كرد و گفت : اگر سلطنت در ممالك حوزى نيز به اقصى الغايه مىتوان كرد ، اگر تمناى جهانگيرى دامنگير شود عمر كوتاه را در پيروى امل طويل بسر نتوان