عذرها خواست و همانا اين بيغو همان است كه ضياى فارسى در مدح او قصيدهها دارد . از آن جمله است اين ابيات :
كار اوفتاده بىتو مرا با گريستن * عيب است عيب در غم تو ناگريستن
شب تا به روز كار من و روز تا به شب * ناليدن است از غم تو يا گريستن
گفتى ز عشق من نگرستى و برحقى * فرقيست از فشاندن خون تا گريستن
ما را به دولت غم عشق تو هر زمان * صد گونه محنتست نه تنها گريستن
نى حيلهيى ز مهر تو الا گداختن * نى چارهيى ز درد تو الا گريستن
از روزگار وعده مرا در فراق تو * امروز غصه خوردن و فردا گريستن
از عهد تست فتنه و گرنه چه لايق است * از من به عهد خسرو دنيا گريستن
بيغو ملك شه آنكه پديد آورد ز تيغ * از پردلان به موقف هيجا گريستن
خسرو نظام دين كه به وقت نبرد او * آيد ز خاك رستم و دارا گريستن
بر گوهر از خجالت نطقش فريضه شد * در قعر بحر و در دل خارا گريستن
افتاده از تزلزل سهم سياستش * بر ساكنان عالم بالا گريستن
از رشك بارگاه وى از اوج آفتاب * شد بر سپهر پيشهء جوزا گريستن
اى شغل بحر پيش كف دُرفشان تو * همچون سحاب از همه اعضا گريستن
بر مردهء عدوى تو هرگز كجا بود * از هيبت تو زهره و يارا گريستن
تيغ ترا ز غايت پاكيزه گوهريست * خون در صف نبرد بر اعدا گريستن
خصم ترا به هر دو جهان چيست فايده * آنجا عذاب دوزخ و اينجا گريستن
اينك كسى كه در سر سوداى كين تست * آماده گوشهيى و مهيا گريستن
دارد نهان و پيدا بدخواه تو بسى * ليكن نهان جراحت و پيدا گريستن
بر خاطر عزيز تو دانم گذر كند * كاخر چه كار مدح مرا با گريستن
چون شعر در فراق جناب تو گفته شد * آمد ز سوز مقطع و مبدا گريستن
تا آيد از نهايت رنج اهل عشق را * برداشتن چو وامق و عذرا گريستن
خنديدن تو باد پس از عمدهء حيات * گو باش كار خصم بعمدا گريستن
و له
اى شكر پيش لبت از در هر خنديدن * روح را طعنه زند لعل تو در خنديدن