( * 26 ) - كاللّيث الجسور . . . : مانند شير شجاع و تمساح حملهكننده . ر ك شماره 69 پادشاهى طهمورث ديوبند .
( * 27 ) - مسامر : افسانهگوى ، قصهسراى . شب نشين .
( * 28 ) - مساور : حملهكننده ، جست و خيزكننده .
( * 29 ) - اصغر من بياض الميم . . . : كوچكتر از سفيدى حرف " م " ( دايره حرف م كه توخالى و سفيد است ) و تنگتر از سينه شخص لئيم .
( * 30 ) - الخير مصنوع لصاحبه . . . : خير ( همچون ) خوى كردهاى براى صاحبش است ، پس هرگاه كار نيكى انجام دادى ، او به دنبال تو خواهد آمد و بدى انجام شده بدست فاعلش است ، پس هرگاه كار زشتى انجام دهى تو را هلاك مىكند .
( * 31 ) - فاخذته اخذ المقصّب . . . : پس او را گرفتم ، حال و شأنش چونان حيوان سربريده و من شتابان كه آن را كباب كنم ، از براى مهمانانى كه بر ما فرود آمدهاند . « نشويها » در نسخه اساس و ديگر نسخهها « تشويها » ضبط شده است ، چون با عبارت درست نمىنمود آن را « نشويها » معنى كردهام .
( * 32 ) -
هَباءً مَنْثُوراً
: گرد پراكنده . ماخوذ از آيه 25 سوره الفرقان ( 25 ) .
( * 33 ) -
إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ . . .
: هرگاه خدا اراده كند كه قومى را به بدى اعمالشان عقاب كند ، هيچ راه دفاعى نخواهند داشت . آيه 11 سوره 13 ( الرعد )
( * 34 ) - كالبدر فى بهائه . . . : مانند ماه تمام بود در روشنىاش و شمشير در برندگىاش و نيزه در استواريش .
( * 35 ) - فتوّج بالعلياء فرق . . . : بر فرق شادى تاج شرف گذاشت و بر تختش فتوحات روزگار را كسب كرد .
( * 36 ) - طرفى الشّرق و الغرب . . . : دو طرف شرق و غرب و دو كناره خشكى و دريا ( مقصود تمامى روى زمين ) .
( * 37 ) - احسن الى النّاس . . . : به مردم نيكى كن تا دلهاى آنان را بنده خود كنى ( دل آنان را بدست آورى ) ، پس چهبسا كه احسان ، آدمى را بردهء خود ساخته است .