و او را به همين نام خواند و مهرى كه بر ايرج داشت ، بر منوچهر افكند " ص 65 .
( * 4 ) - حذاء : برابر ، روبرو . ج احذيه .
( * 5 ) - جيوش اذا سارت . . . : سپاهيانى كه هرگاه بر روى زمين وسيع حركت كنند بيابانهاى هموار و درههاى آن ( از انبوهى آنان ) تنگ مىشوند .
( * 6 ) - نضرت نصرت : تازگى و شادابى پيروزى .
( * 7 ) - ارداف : از پى درآمدن ، پيروى كردن .
( * 8 ) -
جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ . . .
: باغهايى است كه نهرها در آن جارى است . بخشى از آيه 25 سوره 2 ( البقره ) .
( * 9 ) - على اوراقها رشحات . . . : روى برگهايش از قطرات شبنم ( اثرى بود ) مانند زيبا رويى كه گونههايش عرق كرده باشد .
( * 10 ) - قوم اذا قابلوا . . . : گروهى هستند كه هروقت به آنها روى آوريد ؛ همانند فرشتگان نيكو هستند و اگر با آنها وارد جنگ شويد ؛ همچون ديوانند .
( * 11 ) - و كلّ فتى فى الصّفّ . . . : هرجوانى در صف روى پيشانيش سطرى بود كه با نيزهها نقطهگذارى شده بود .
( * 12 ) - خيول كالرّياح العاصفات . . . : اسبانى همانند بادهاى شديد و پيلانى همچون كوههاى استوار و برافراشته .
( * 13 ) - طباق منضد : طبقهاى روىهم چيده . طباق : جمع طبق : ظرف ، سينى .
( * 14 ) - نافه اذفر : نافه تيزبو ، نافه بسيار بويا .
( * 1 / 14 ) - معازف : جمع معزف و معزفه به كسر اول ، آلات موسيقى ، وسايل طرب .
( * 2 / 14 ) - وشاق : به ضم اول ، غلام بچه ، پسر سادهرو و زيبا .
( * 15 ) - كانّما خدّهم من راح . . . : گويى كه چهرههايشان از شراب بود و رخسارشان صاف بود و بينندهء آنان از جادوگرىشان كم جست و خيز بود ( از حركت بازمانده بود ) .
ثمد يثمد ثمدا : 1 - الماء : آب كم شد . 2 - كم جست و خيز بود . ( الرائد ) .
( * 16 ) - ما لا عين رات . . . : نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه در دل انسانى خطور