جاى توقف در فصل بهار .
( * 85 ) - غياهب : جمع الغيهب . 1 تاريكى : " غياهب السجن " ظلمت زندان 2 - شب يا اسب تيره و سياه . ( الرائد )
( * 86 ) - استجمام : استراحت كردن و رفتن . استجمّ : تجمع و كثر . استجمّ الانسان و الفرس و غيرهما : اجم . اجم الانسان الفرس و نحوهما : استراح فذهب اعياوه . ( المعجم الوسيط ) .
( * 87 ) - سوار : به كسر اول به معنى حلقهاى كه زنان به مچ دست بندند ، دستبند ، دست برنجن .
( * 88 ) - عيوق : ستارهاى است سرخرنگ و روشن در كنار راست كهكشان كه پس از ثريا برآيد و پيش از آن غروب كند . در بلندى و دورى بدان مثل زنند .
( * 89 ) - قلوب الملوك خزائن . . . : دلهاى پادشاهان گنجينههاى خداوند در زمينش هستند .
( * 90 ) -
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ . . .
: نصرت و يارى خدا و فتح نزديك است . بخشى از آيه 13 سوره 61 ( الصف ) .
- انّ عون اللّه . . . : همانا يارى خداوند بهترين مراقب و نگهبان است .
( * 91 ) - شراست : بدخويى ، بدخلقى .
( * 92 ) - سوام و هوام : جانوران زهردار . سوام جمع سام و سامه به معنى زهردار ، ذو سم .
هوام : جمع هامه به معنى جانوران زهردار .
( * 93 ) - كردر ديولاخ : دره پر از ديو ، پسوند لاخ فراوانى و بسيارى را مىرساند ، مانند سنگلاخ كه به معنى سرزمين پر از سنگ است ، سنگستان .
( * 94 ) - غفوه : خواب - چرت .
( * 95 ) - ترس : به ضم اول به معنى سپر ، جنه ، جمع اتراس ، تروس .
( * 96 ) - على ساقه قيد . . . : ( درحالىكه ) بر پايش بندى و در گردنش زنجيرى بود .
( * 97 ) - عليهم لعاين اللّه . . . : لعنتهاى خداوند بر آنان باد يكى پس از ديگرى .
( * 98 ) - انقاس دوده : سياهى دوده . انقاس : مدادها و مركبهايى كه با آن چيز نويسند .
( * 99 ) -
وَ كَذلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ . . .
: اينگونه است سختگيرى پروردگار ، هرگاه بخواهد ديار