شامخه ، بلند ، مرتفع . شعاب شوامخ جبال : درههاى كوههاى بلند .
( * 7 ) - هوان كربت : هوان : خوارى و ذلت . كربت : حزن ، دلگيرى .
( * 8 ) - و قائل لي لا تنفكّ . . . : چهبسا كسانى كه به من مىگويند : تو همواره در سفرى ، در حالى كه ديگر اقوام در وطنهاى خود آرميدهاند پس گفتم فرد بلند همت ، شيوهاش اين است ، در حالىكه فرد عاجز جايگاهش قبر است .
( * 9 ) - مزخرفات : جمع مزخرفه و مزخرف ، آراسته شده ، زراندود .
( * 10 ) - له حكم مأثورة . . . : او داراى حكمى برگزيده و منتخب است ، هنگامى كه ملاقاتش مىكنى ، كه توسط اين حكم نزد ملوك و مجامع موجه و نورانى شده . فردى كه خصلتهايى ستودنى دارد ، هرگاه كه مقامش بالا مىرود فروتنى مىكند تا اينكه گفته مىشود ، ( با اين همه مقام ) تواضع چرا ؟ ( چه معنى دارد ) . همتى دارد كه بر همه همتها برترى دارد همانگونه كه مرواريدها بر ستارگان برترى دارند و نفس كريمش را از آغشته شدن به فحشا مصون و محفوظ داشت ، نفسى كه از اينكه بزرگواريها بر او برترى جويد مىپرهيزد .
( * 11 ) - انجاد اجناد : انجاد : به كسر اول ، يارى دادن . اجناد : جمع جند ، لشكرها . انجاد اجناد : يارى دادن لشكرها .
( * 12 ) - مناهج طرايف : مناهج : جمع منهج و منهاج ، راههاى واضح . طرايف : جمع طريفه ، چيزهاى لطيف و خوش و پسنديده . مناهج طرايف : راههاى خوش و پسنديده . / تلاد : مال كهنه و قديمى و موروثى . ( دهخدا ) .
( * 13 ) - له بطش قاس . . . : حمله و هجوم او خيلى شديد است و در زير اين حمله قلب مهربانى خوابيده است ، او را ممانعت و خسّتى است ولى وراى اين بخل و منع ، جود و بخشش نهان است .
( * 14 ) - خير ناصر و وكيل : ( خداوند ) بهترين ياور است و بهترين وكيل .
( * 15 ) - حصافت : استوارى عقل ، خردمندى .
( * 16 ) - اذاعت انعام : آشكار كردن نعمتها .
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
ص٣٣٧