تو را « 1 » نام بايد ، برو داد كن * جهان را به انصاف آباد كن
و بعد ازو مملكت به هرمز كه وليعهد بود مقرر شد و اللّه اعلم [ بالصّواب « 2 » ] .
و چون اكثر اين اوراق منطويست بر شرح مكارم اخلاق سلاطين و محتوى بر نشر محامد صفات ملوك ، صواب چنان نمود كه بر ذكر كسرى انوشيروان كه به اتفاق اعدل ملوك آفاق است ، بساط كلمات را كه چون حوادث ايام آغاز و انجام ندارد ، طى كردن ، بنابراين مقدمه به حكم :
اوجزت ذكرى و فى الايجاز فايدة * و للكرام من التّطويل تصديع * 8
در وقتى كه كفّهء ميزان ، طيّار شد و حريف خريف به طلوع سهيل ، ميل انحراف از جادهء اعتدال هوا كرد :
استاد زرگر مهر ، بگشاد دست و بازو * افكند خُردهء زر در كفّهء ترازو
بيان از تلفيق و بنان از تعليق فراغت يافت .
اگر كسى اين مختصر را بهنظر انصاف ملحوظ دارد ، هرآينه بر وى مكشوف گردد كه مخايل ابداع بر صفحات آن لايح و نسايم اعجاز از نفحات آن فايح است .
كرامند « 3 » است كُتّاب جهان را * به آب زر نبشت اين داستان را
كه خود قومى كه بر گردون رييسند « 4 » * به زر بر لوح گردون مىنويسند
و الاستعانة « 5 » من اللّه تعالى ان يثبّت اقدامنا باصابة الآراء و يعصم نفوسنا عن تفرّق الاهواء و اللّه المستعان فى المشهد و المغيب ، عليه توكّلت و اليه انيب . * 10
هامش
( 1 ) - ب : برو .
( 2 ) - اساس : - بالصواب .
( 3 ) - ب : گراينده .
( 4 ) - ب : زمينند .
( 5 ) - اساس : - و الاستعانة من .