ابو حفص سغدى گفته است ، از سغد سمرقند و اين ابو حفص در صناعت موسيقى دستى تمام داشته است « 1 » و ابو نصر فارابى در اثناى تأليفات خويش ذكر او كرده است و صورت آلت موسيقارى كه ملقب است به شاهرود . و بعد از ابو نصر هيچكس در عمل « 2 » نياورده ، بر صفحه بركشيده « 3 » و او در سنهء ثلثمأيه هجريه « 4 » بوده است و شعرى كه به وى منسوب كردهاند اين است .
آهوى كوهى « 5 » در دشت چگونه دودا * يار ندارد ، بىيار چگونه « 6 » رودا
هرچند ايراد اين حكايات « 7 » به ذكر بهرام تعلق نداشت و اما چون سخن در بيتى مىرفت كه از نتايج طبع او بود ، اين كلمات به تبعيت « 8 » ثبت افتاد .
و بهرام چون پسر خويش يزدجرد را وليعهد كرد ، از كار ملك فراغت يافت و به لهو و نشاط و شكار و شراب مشغول شد « 9 » ، روزى در نخجيرگاهى بر اثر صيدى مىتاخت ، ناگاه به زمينى شوره رسيد و اسب در وى راند « 10 » و در آن شورهزار فرورفت و ناپديد شد ، * 16 مادرش بيامد و مال بسيار بذل كرد ، به اميد آنكه جثه او را بازيابد ، چندانكه « 11 » بيش كاويد از وى اثرى نديد . گويى اين دو مصراع رهينه وقت و قرينه حال او گشت .
بهرام كه او گور گرفتى همه سال * اين نادره بين كه گور بهرام گرفت
و مدت ملك او شانزده سال و شش ماه و بيست روز بود و به قولى بيست و سه سال و دو ماه و بيست روز « 12 » ، و السلام . * 17
هامش
( 1 ) - ج : - است .
( 2 ) - ج : به عمل .
( 3 ) - ب و ج : نكشيده .
( 4 ) - ج : + نبويه .
( 5 ) - ج : دشتى .
( 6 ) - ج : چون ندارد يار بىيار چگونه رودا .
( 7 ) - ب : حكايت .
( 8 ) - ج : بدان .
( 9 ) - ب : بود .
( 10 ) - ج : از " دروى راند " تا " به اميد آنكه " ندارد .
( 11 ) - ب : از " چندانكه " تا " او گشت " ندارد .
( 12 ) - ج : + بوده است .