العود لو « 1 » لم يطب منه روايحه * رما « 2 » صاح ما الفرق بين العود و الخشب * 12
و هرروز از اوستادان احوال او پرسيدى و از سوءفهم و نقصان درايت او استفسار نمودى . روزى يكى از ادباء به حضرت بهرام آمد و گفت ازين پسر به يك بار اميد منقطع شد و به كلى اعتماد ارشاد ازو برخاست . گفت : سبب چيست و اين سخنان را بنابر كجاست ؟ گفت : با چنين بلادت طبع و سخافت عقل ، دعوى عشق و عاشقى مىكند و شيوهء مغازلت مىورزد و با فلان دختر عشق مىبازد و اكثر اوقات يا در سماع است و سرود يا در استماع نغمات بربط و رود ، دل از پيوند همهها گسسته و در وفاى او بسته « 3 » و سواد اين غزل كه از ابكار افكار مصنف است بر بياض انديشه نقش كرده :
از جهان زيبانگارى و مى نابى مرا * گر بود حاصل ، به از ملكى و اسبابى مرا
بر كنار چشمه نتوان تشنه بودن بيش ازين « 4 » * ساقى مجلس كجا شد تا دهد آبى مرا
خون « 5 » بهجوش آمد دلم را در هواى روى تو « 6 » * زان لب شكرفشان بفرست عنابى مرا
گوش دل سوى مى و مستى و عشق و عاشقى است * عقل چندانى كه مىگويد زهر بابى مرا
خسته زخم فراق و كشته تيغ توام * زنده گردان زان لب شيرين به جلابى مرا « 7 »
بتپرستم ، گر به هرجانب كه پيوندم نماز * نيست جز طاق دو ابروى تو محرابى مرا
هامش
( 1 ) - ب : ان .
( 2 ) - ب : ما صاح الفرق .
( 3 ) - ب : - او بسته .
( 4 ) - ج : از " ارمنيه " تا اينجا ندارد .
( 5 ) - ب : خوش .
( 6 ) - ب : - روى .
( 7 ) - ج : اين بيت را ندارد .