خردمندان در محافظت آن تاكيد بليغ نموده و اختيار از فوايد اين نصيحت كه گفتهاند :
اشفق على الدّرهم و العين * تسلم من العنية و الدّين
فقيمة العين بانسانها * و قيمة الانسان بالعين * 4
اخبار كردند ، اين سخن به سمع شاه رسيد و جبين از خشم درهم كشيد و فرمود كه : انّ الكريم المختار من استوى عنده الذّهب و الاحجار . * 5
يقولون ابق المال و اجمعه ممسكا * فعزّ الفتى فى ان يجمّ ثراؤه
فقلت كلانا لا محالة هالك * فاهون عندى من فنآئى فناؤه
و انّ ثراء المال بعدى نافع * لمن كان بعدى فى الزّمان بقاؤه
ثراء الفتى « 1 » من دون انفاقه * له فساد و انفاق الثّراء نماؤه
فانفق فانّ العين يركد ماؤها * فيأسن و المنزوح يعذب مآؤه * 6
قرار در كف آزادگان نگردد مال * نه صبر در دل عاشق نه آب در غربال
و در عهد دولت خويش عزايم همت بر استخلاص قلعهاى كه ميان دجله و فرات واقع بود و سلطان جابر به روى والى ، كه دفاين فراوان و خزاين بىپايان داشت ، مصمم كرد و لشكرى فزون از نيرات چرخ اخضر و ذرات توده اغبر بدان « 2 » حدود كشيد و قرب « 3 » چهار سال آن قلعه را كه حصينتر از برج خيبر « 4 » لابل رصينتر از سد سكندر بود ، در حصار گرفت و چندانكه كوشش و سعى « 5 » نمود امكان فتح الباب نبود و والى قلعه دخترى داشت كه به سحر غمزه مهره ماه را در ششدر محاق انداختى و به منصوبات * 1 / 6 ايما و كرشمه آفتاب را كه شاه عرصه افلاك است به فرزين بند كسوف مات كردى . ملك حسن و جمال در زير نگين غنج و دلال تعبيه كرده و ولايت خوبى و دلبرى در تحت تصرف زلف و خال آورده .
لها طرّة مفتولة فوق غرّة * كليل اذا يغشى و صبح اذا جلى
هامش
( 1 ) - ج : الفلى .
( 2 ) - ج : بر آن .
( 3 ) - ب و ج : قريب .
( 4 ) - ج : چنبر .
( 5 ) - ب و ج : - سعى .