حرم نهد ، جز شاپور كه بىدهشت حجاب ، در رفت و گوى بيرون آورد . اردشير را بدين آزمايش پردههاى شك و نقاب ظن از پيش حجاب « 1 » جمال راى و رويت برخاست و يقين دانست كه شاپور از صلب اردشير است . پس اعيان ملك و خواص حشم را حاضر كردند و به حضور ايشان وليعهدى بر شاپور مقرر گردانيد و دست او را در حل و عقد اشغال جهاندارى مطلق داشت و چون روزبهروز آثار نجابت و فرزانگى و نشان رجوليت و مردانگى از صفحات حالات او مشاهده مىنمود ؛ و هرروز از پايه ادنى به درجه اعلى ترقى مىكرد و ارادت او زيادت مىشد تا كار به جايى رسيد كه تاج از سر خود برگرفت و بر فرق او نهاد و انتظام امور عالم و التيام مصالح بنى آدم را به كف كفايت او تفويض كرد و خويشتن را از اعتناق به شواغل ملكدارى ، استعفا طلبيد و به حبل متين و دين مبين اعتصام نمود و صلاح كار و حال در امتثال اوامر شرع و اقتدا به نواميس عقل و دين شناخت و اين ابيات را ورد زبان خود ساخت :
هوّن الامر تعش فى راحة * ان تهوّنه و الّا ستهون
لا يكون الامر سهلا كلّه * انّما الامر سهول و حزون
تطلب الرّاحة فى دار الفنا * خاب من يطلب شيئا لا يكون * 6
و اردشير بابك از ملوك عجم به وصاياى بالغه و مواعظ سنيه به امتياز اختصاص داشت و فوايد كلمات او در كتب مسطور است و غرايب سخنان او در افواه مذكور ، لمولفه :
اين طوطى شكر سخن « 2 » از آشيان اوست * وين ماه مشترى نظر از آسمان اوست
لا ملك الّا بالرّجال و لا رجال الّا بالمال و لا مال الّا بالعمارة و لا عمارة الّا بالعدل و السّياسة و من كلامه : سلطان عادل خير من سحاب وابل . * 7
و گفت : ملك و دين « 3 » دو برادرند به يك شكم زاده ، كه قوام هريكى بدان دگر باشد و گفت : دين اساس است و ملك عماد ، و اساس بىعماد پايدار نبود و گفت : بر سلطان واجب است كه آنچه بهصلاح رعيت بازگردد ؛ شعار روزگار خود سازد . و گفت : هيچ
هامش
( 1 ) - ب و ج : - حجاب .
( 2 ) - ب : شكن .
( 3 ) - ب : + توامانند .