ذكر پادشاهى لهراسب و [ شرح « 1 » ] حال او
چو لهراسب شد بر جهان پادشاه * به نيروى يزدان و فر إله
جهان آفرين را ستود از نخست * به درگاه او بست عهد درست
كه جز راه دين و خرد نسپرد * ز فرمان كيخسروى نگذرد
وفا كرد بر عهد يزدان بار * بياراست گيتى چو باغ بهار
لهراسب نبيرهء برادر « 2 » كيكاووس است و از نژاد كيانيان پادشاهى به تهور و تنمر و مردانگى و فرزانگى و فصاحت بيان و سماحت بنان و رزانت وقار و ذلاقت گفتار ، چون او برنخاست ، ليكن با چندين خصايص و مناقب كه داشت ، درشتخوى و كينهجوى بودى و بر مجرم ابقا نكردى و از اراقت دمآء و افاتت ذما ، باك نداشتى و تاديب و تعريك او جز به حد حسام قاطع و نوك سنان ساطع نبودى . چون از منزلت فرمانبرى به منزلت « 3 » فرماندهى رسيد و از ادنى رواتب طاعتدارى به اعلى مراتب شهريارى ترقى كرد و حضرتش كعبهوار مطاف اشراف اطراف شد و درگاهش قبلهسان ، قبلهگاه ملوك آفاق گشت . دانت لعزّته القروم و استكانت لهيبته التّرك و الرّوم . * 1
و پسر او گشتاسب ، سرورى بود چون سرو بر كنار جويبار دولت بالا كشيده و ماهى بر افق آسمان سلطنت به حد كمال رسيده ، فر الهى و شكوه پادشاهى از طلعت منير او لايح و نواسم مهترى و روايح سرورى از ناصيهء مبين او فايح :
هامش
( 1 ) - اساس : ندارد .
( 2 ) - ج : پسر .
( 3 ) - ج : مرتبت .