فريبرز به حكم فرمان ، طوس را در قيد سلاسل و اغلال و ذل خزى و نكال كشيده و به درگاه شاه فرستاد و خود راه تركستان پيش گرفت و به يك ركضت بر سر افراسياب تاخت و افراسياب را چون از ورود لشكر فريبرز خبردار كردند ، پيران را كه پرورندهء « 1 » كيخسرو بود ، بيرون فرستاد . فريبرز ، گودرز را به مبارزت او نامزد كرد ، چون به هم رسيدند از طرفين كوششى سخت رفت ، چنان كه روز روشن از تراكم قتام تارى « 2 » شد و ستاره از تلاطم ظلام متوارى گشت .
ز گرد سواران فضاى جهان * چنان شد كه پيدا نبود آسمان
سيوف با چكاد همراز و رماح با اكباد دمساز ، صوارم را قراب از رقاب دليران مصاف و خناجر را نيام از حناجر شيران كارزار ، و آخر الامر سپاه تركان ظفر يافتند و آفتاب پيروزى از برج رايت پيران طالع شد و گودرز با هفت پسر ، هريك چون نخلى تناور و فحلى دلاور پيشرو لشكر بودند . چون فريبرز علم بگردانيد و راه فرار و انهزام پيش گرفت ، هرهفت پسران با هفتاد تن از اهل بيت و نزديكان او كشته شدند و گودرز تنها از ميانه « 3 » معركه به مردى و حيلت بر كرانه افتاد ، به فريبرز ملحق شد و با بقاياى سپاه ، خسته و خونآلوده سوى كيخسرو شتافتند .
همه تن چو پرويزن از زخم تير * همه رخ ز انده به رنگ زرير
يكى خورده بر فرق گرز گران * يكى را شكسته به كوپال ، ران
يكى را شده خشك بر چهره خون * يكى خسته از خنجر آبگون
و كيخسرو را چون اين حال « 4 » مشاهده افتاد ، ماسكه سكون از دست بداد و جهان روشن بر چشم او تاريك شد و فريبرز را پيش خواند و زبان ملامت بر وى دراز كرد و گفت :
سبب وقوع اين حادثه و حدوث اين واقعه ، ترك فرمان و اهمال در امتثال امر من بود كه با طوس موافقت كردى و به مراسم وصاياى من قيام ننمودى و اهل خبرت و خبر و ارباب بصيرت و بصر گفتهاند كه چون بندگان از حكم و فرمان پادشاه عدول جويند ،
هامش
( 1 ) - ب و ج : پرورده .
( 2 ) - ج : - شد .
( 3 ) - ب : ميان .
( 4 ) - ج : از اين حال .