صبّت علىّ مصائب لو انّها * صبّت على الايّام صرن لياليا * 12
هرقطرهء خون كه در شراين دل محزون ، مخزون بود از فواره مژگان بيرون شد و هرلؤلؤ آبدار دمع كه در حقهء جليدى بصر جمع بود ؛ از نايژهء اجفان سر به دامان نهاد .
و لو نظر الغمامة و هى تبكى * على جفنّى تعلّمت البكاآ * 13
در آب چشم خويش چنان غرق « 10 » گشتهام * كز من برون ز ناله و افغان پديد نيست
دارم درون جعبهء دل صد هزار تير * پنهان ، چنان كه يك سر پيكان « 11 » پديد نيست
اصلاح كار و صلاح حال ما جز به مظاهرت و مظافرت « 12 » ياران همپشت و دوستان يكدل ميسر نشود و انتقام از چنين جبارى مستبدّ الّا به معاضدت و مساعدت رفيقان مخلص و حريفان خالص صورت نبندد انّ المنشار لا يقطع الخشب الّا و له يدان منه . * 14 لمؤلفه « 13 » :
به تنها مرا برگ اين كار نيست * مرا يار مىبايد و يار نيست
توان چوبهء تير آسان شكست * چو ده شد به يك مرد نتوان شكست
مدت مديد آهنگ از سر راى و فرهنگ كردم ، در پس سپر صبر ، كه پيش تيرباران وقايع « 14 » بهترين وقايهاى است ، گريختم و روزگارى دراز در نهانخانهء محنت و زاويهء زحمت زندانى شدم با اميد به آنكه همت مظلومى كارگر آيد و دعاء ستمديدهء بىسمعه * 15 و ريا بهموقع اجابت پيوندد و سرّ : دعوة المظلوم مستجابة ، * 16 حقيقت خويش آشكارا كند . لمصنفه « 15 » :
آنكه ملهوفى به يك ناله سحرگاهان كند * بِاللّه ار « 16 » شمشير شاه و جنبش دوران كند
مگر از صولت انياب بغى و مخالب بيداد اين مكار ستمكار ، وجه خلاصى مشاهده افتد و تلاطم امواج ظلم و تراكم افواج جور اين غدار بدكردار ، به آرام و سكون مبدل شود .
هامش
( 10 ) - ج : غرقه .
( 11 ) - ج : مژگان .
( 12 ) - ب : مضافرت .
( 13 ) - ب و ج : - لمولفه .
( 14 ) - ب و ج : + را .
( 15 ) - ب و ج : - لمصنفه .
( 16 ) - ب و ج : از .