تراه « 1 » عابسا فى كلّ حال * و محزونا على مرّ اللّيالى * 4
نه سيرتى كه ازو خاطرى بياسودى * نه صورتى كه كسى دوستدار او بودى
چون وعده جمشيد به اجل موعود و قضاياى محتوم منقضى شد و سرير ملكدارى و سراپرده شهريارى به مكانت او زينت گرفت و رسوم نو و قوانين محدث نهاد و روى از متابعت شريعت « 2 » به مطاوعت هوا و طبيعت آورد و بر مقتضاى عادت ذميم و اخلاق لئيم خويش چون سنگ و سندان ، قساوت قلب و صلابت پيشانى ، پيشه ساخت و جلباب حيا و نقاب وفا برانداخت و بر وقاحت و جفا و سلاطت و اذى و هتك استار و قتل احرار تظاهر نمود ؛ يأبى « 3 » اللّه ان يكون له شكرا « 4 » او يرفع له فى الخير برهانا « 5 » و ذكرا . * 5 لا جرم روزبهروز آثار ظلم و عدوان و مخايل بغى و طغيان او بر صفحات روزگار ظاهر و لايح مىشد و ذكر مطالبات و مصادرات و رسوم جور و اجحاف كه هر دم اختراع كردى ، در عرصهء آفاق سمت اشتهار مىيافت و به نصح واعظ و تقريع زاجر * 6 از معرض « 6 » ملامت و مذمت برنمىخاست .
اذا كان الطّباع طباع سوء * فلا يغنيك تأديب الاديب * 7
و مال و جمال را دستآويزى « 7 » شگرف و پايمردى بزرگ دانست ، غافل از آنكه مال و جمال چون حباب و شراب « 8 » زود مير و اندك بقاست . لمؤلفه « 9 » :
اى شده مغرور به مال و جمال * آن نه جمال است كه دارى نه مال
مال و جمال تو خيال است و خواب * كس نشود غرّه به خواب و خيال
و چون بر اين منوال قريب به هفتصد سال بگذرانيد و زمان شرّ و فساد و جور و بيداد او امتداد يافت ، دود دلهاى سوخته « 10 » و سوز آتشهاى افروخته تاثير تمام كرد .
هامش
( 1 ) - اساس : يراه .
( 2 ) - ب و ج : + غرا .
( 3 ) - ب و ج : ابى .
( 4 ) - ج : شكر .
( 5 ) - ج : برهان و ذكر .
( 6 ) - ب و ج : - معرض ملامت و ندامت .
( 7 ) - ب و ج : دستآويز .
( 8 ) - ب و ج : شراباند ، زودسير .
( 9 ) - ب و ج : - لمولفه .
( 10 ) - ج : + خسته .