آن را كه سعادت است ياور * و آن را كه عنايت است رهبر
حاجت به لطايف حيل نيست * موقوف مساعى و عمل نيست
داناى : « 1 »
يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ
* 45 ، چون منشور دولتى را به طغراى :
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
« 2 »
،
* 46 موشح خواهد كرد ، نه « 3 » احتياج به لطايف حيل باشد « 4 » و نه افتقار به مساعى عمل .
هر آن كس را كه الطاف الهى * خرد بخشيد و دانش داد و مقدار
اگر او طالب دولت نباشد * بناچارش بود دولت طلبكار
هرآنكو مهيا بود دولتى را * اگر او نجويد بجويدش دولت
آوردهاند كه چون خزاين را به جواهر و زر مشحون ديد و عدد خيل سپاه « 5 » از ذرات آفتاب افزون يافت بر مصداق :
إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
* 47 علم بىنيازى بر گردون زد و منجوق :
أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى
* 48 به عيّوق رسانيد « 6 » و از سر سسترايى دعوى خدايى « 7 » كرده تعالى اللّه عمّا يقول الظّالمون علوّا كبيرا * 49
جهل انسان بين و نقص او كه با چندين عيوب * لاف انبازى زند در نزد « 8 » علّام الغيوب
و خلق را به پرستش خويش خواند * 50 و بفرمود تا مشابه « 9 » و مماثل هيأت او كافهء انام ، اصنام ساختند و به اطراف و نواحى جهان فرستاد و حكم كرد كه آن را معبود و مسجود خود گردانند .
هواهاى تو چون يكيك بتانند * كدامند آن بتان سيم و زر است آن
چو غير از بتپرستى نيست كارت * چرا نفرين كنى بر بتپرستان
هامش
( 1 ) - ج : - داناى .
( 2 ) - اساس : يؤتى الملك من يشاء .
( 3 ) - ج : - نه .
( 4 ) - ج : نباشد .
( 5 ) - ج : + را .
( 6 ) - ب : رساند .
( 7 ) - ج : الهى .
( 8 ) - ب و ج : ملك .
( 9 ) - ج : به مثابه .