تيغ باشد كه در كشاكش رزم * داعى حضرت إله بود « 1 »
تيغ باشد كه روز صفّ نبرد * حامى لشكر و سپاه بود « 2 »
و چون در امور سياسى تقصير شود ؛ كارها از سنن صواب دور و از محجّه صلاح * 44 مهجور باشد هرآينه به ظهور پيوندد . لمصنفه « 3 » :
بناى ملك به يكبارگى شود ويران * اگر نباشد تيغ سياست سلطان
پس بنابر اين قاعده ، صواب چنان است كه از راه : معارضة الفاسد بالفاسد و دفع الشّر بمثله * 45 عدول ننمايد و آينه راى و رويت را به مصقل اين كلمات غفلتزداى « 4 » :
الغدر « 5 » لاهل الغدر وفاء عند اللّه و الوفاء لاهل الغدر غدر عند اللّه * 46 زدوده و منجلى دارد كه خردمندان گفتهاند : نادان بىعقوبت عاجل و تخويف آجل از تهيج « 6 » فتنه و اقدام بر اثارت * 47 فساد اجتناب ننمايد و از سر افعال نامحمود و اعمال نامرضى امتناع نجويد تا به بليّتى از بليّات مواخذه و به عقوبتى از عقوبات معذب نگردد .
نقش بد هرگز از طبيعت بد * نرود چون سياهى از رخ زنگ
نكند از درندگى توبت * گرگ تا نشكنند دندانش « 7 »
ندهد مار ترك زخم زدن * تا نكوبند سر به سندانش « 8 »
اكنون كار جنگ را ساز ده و اسباب نبرد و پيكار را آماده دار « 9 » كه اين حكومت جز به فيصل شمشير به قطع « 10 » نرسد و اين خصومت بىتوسط مبارزان مبرز منقطع نشود .
هامش
( 1 ) - ج : + تيغ باشد كه چون كمر بندد بر سر مملكت كلاه بود .
( 2 ) - ج : شود .
( 3 ) - ب و ج : - لمصنفه .
( 4 ) - ج : + كه .
( 5 ) - ج : القدر .
( 6 ) - ج : تهنج .
( 7 ) - ج : اين دو بيت چنين است :گرگ تا نشكنند دندانش * ترك درندگى ندارد و ننگ
نكند مار ترك زخم زدن * تا تو بر فرق او نكوبى سنگ( 8 ) - ب : مصراع دوم چنين است :تا تو بر تاركش نكوبى سنگ .( 9 ) - اساس : شو .
( 10 ) - ب : منقطع .