فرمود از مساعدت وقت مأمول است . ان شاء اللّه تعالى .
القصّه به موجب لكل زمان نشوة درين زمان كه پدر و پسر معارض يكديگر بودند فرصت غنيمت دانسته جمعى مردم كه ايشان را ايل ارغون « 116 » گويند در سلك خدمت انتظام داده
مصرع
عازم تسخير سمرقند شد
و گروهى انبوه گردآورده به محاصره مشغول گشت و ميرزا عبد العزيز با آنكه لشكر بسيار و سپاه بىشمار داشت مجال جدال و طاقت رزم و قتال محال مىپنداشت و با صدگونه يأس و هراس در حصار خزيد و دم دركشيد . « 117 » چون پرتو اين خبر به خاطر انور ميرزا الغ بيك رسيد آتش غيرت در ضمير منير او شعلهزد و دود حيرت از دماغ او برآمد و چاره غير آن نديد كه از ظاهر ترمذ عازم سمرقند گرديد و لشكر چنان پريشان گرديد كه بسيار خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه برجا مانده هركس به طرفى بيرون رفت . ميرزا سلطان ابو سعيد چون از آمدن ميرزا الغ بيك آگاه شد پاى ثبات و قرارش از جا رفته دانست كه چند روزى با روزگار مىبايد ساخت .
بنابرآن به ايل ارغون درآمد . و ميرزا عبد اللطيف از جيحون گذشته به شهر سبز آمد و چند روز طرح اقامت انداخت و لشكرهاى آن نواحى جمع ساخت و لشكر به آيين و يراق تمام ترتيب داد و روى ظفر به سوى فتح سمرقند نهاد و ميرزا الغ بيك با سپاهى چون ادوار افلاك بىنهايت و چون ذرات آفتاب بىحد و غايت به عزم مقابله و قصد مقاتله از سمرقند بيرون آمد و به قرب قريهء دمشق « 118 » تقارب صفين و تلاقى فئتين
هامش
( 116 ) . ارغونها از تراكمهء تركستاناند . به قول دولتشاه ص 364 . اما از ترخاننامه ( ايليت ج 1 ص 303 ) گفته است كه ارغون خان از اولاد چنگيزخان بود .
( 117 ) . حبيب السير : ميرزا عبد العزيز را چون طاقت جنگ صحرا نبود ، دروازههاى شهر مضبوط ساخته تحصن نمود .
( 118 ) . به نيم منزل از سمرقند ، آباد كردهء تيمور . ر ك براى آن به تركستان ص 88 .