گشادند و بسيارى رويها سياه ساخته و نمدها در گردن انداخته « 1 » صورتى روى نمود كه گفتى هنگام وقوع فزع اكبر بود .
بيت
عالمى مرد و زن به ماتم شاه * همه چون ماه در لباس سياه
و الحق جاى آن بود كه از دود آه جهان كبود و سياه گردد .
بيت
افلاك را پلاس مصيبت بساط گشت * و اجرام را وقايهء ظلمت حجاب شد
امّا چون فرمان قهرمان
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
« 2 » به عنوان
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ
« 3 » جارى است بر كبير و صغير و عالى و دون
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
« 4 »
مصرع
آرى بود رضا به قضا كار كاملان
و اللّه المستعان .
ذكر تتمهء داستان شاهزادگان و امرا به جانب بخارا
شاهزادگان و امرا كه عازم بخارا شده بودند ، نزديك حصار ، دبوسى رسيده « 5 » قاصدى از طرف سمرقند آمد و از خواجه يوسف و ارغونشاه نامه آورد مشتمل بر سلام
هامش
( 1 ) . ظف : « خانزاده و رقيه خانيكه و خواتين شاهزادگان و امرا كه در شهر بودند و زنان اشراف و اعيان مملكت موى گشاده و روى سياه كرده و نمد در گردن انداخته همه جمع آمدند . » ( ايضا ) .
( 2 ) . سورة الرحمن 26 .
( 3 ) . القصص 88 .
( 4 ) . البقرة 156 .
( 5 ) . ظف : روز جمعه بيست و پنجم ماه مبارك رمضان ( ج 2 ص 502 ) .