و شاهزادگان را كنار گرفته و به عنايت پروردگار سپرده سوار شدند و امير شيخ نور الدين و امير شاهملك ، در ركاب سعادت انتساب آن دو گوهر عالىشان متعالى مكان ، روان شدند و رستم طغاى را پيشتر به بخارا فرستادند .
ذكر رسيدن حضرات عاليات به سمرقند و تعزيت داشتن
حضرات عاليات و باقى شاهزادگان اميرزاده بايقرا و اميرزاده ايجل و اميرزاده سعد وقاص و اميرزاده سيورغتمش و غيرهم از علياباد كوچ كرده با طوق و طبل خانه « 1 » عازم سمرقند شدند و لباس تعزيت پوشيده نوحهكنان و گريان به دروازهء چهار راهه رسيدند و آن روز اندرونيان ، از خبث درون ، در نگشادند و توهّم به خود راه داده ايشان را راه ندادند و آن شب در باغ اميرزاده شاهرخ ، كه نزديك دروازهء چهار راهه بود ، با خاطرى پريشان از غبن بدانديشان گذرانيدند .
بيت
روز ديگر كه باز چرخ بلند * پرتو مهر بر جهان افكند
حضرات به شهر آمده در خانقاه اميرزاده محمد سلطان كه مرقد مغفور « 2 » آنجا بود نزول فرمودند و مراسم عزا آشكارا ساخته سرها گشاده و مويها كنده و رويها خراشيده و خود را در خاك افكنده ولوله در جهان انداختند و اميرزاده محمد جهانگير كه در شهر بود و ديگر شاهزادگان و امرا و اعيان مملكت ، مثل امير سيد شريف جرجانى و خواجه عبد الأول و خواجه عصام الدين و اميرك دانشمند ، مجموع تغيير لباس كرده حاضر شدند و تمام بازارها بسته « 3 » زبان به فرياد و فغان
هامش
( 1 ) . ظف : « با طوق و طبل خانهء صاحبقران مغفور . » ( ج 2 ص 499 ) .
( 2 ) . يعنى گور امير تيمور .
( 3 ) . ظف : و تمامى اهالى بازارها بسته . . . ( ج 2 ص 500 ) .