نظم
نيا شير جنگى پدر گيو گرد * هماكنون ببينى ز من دست برد
و باوجود اينحال ، قراولان از بيم بازخواست حضرت صاحبقران دست جلادت به تير و كمان بردند و اسكندر نيز با سواران خود چند نوبت حمله آوردند و آتش جدال اشتعال يافته شرر شرّ آن به طرف اسكندر متطاير « 1 » شد و از شعاع اقبال چشم اميد او خيره شده زلال آمال او تيره گشت . وفادار در آن روز دادمردى داده سنان دشمن چنان بر روى او آمد كه اسنان او بيرون فتاد و با زخمى چنين جنگ بسيار كرد .
نظم
سران را بريدى همه سر ز تن * پر از خاك چنگ و پر از خون دهن
اسكندر پشت داده روى به هزيمت نهاد .
نظم
به كفران نعمت دليرى كه كرد * كه رخش حياتش سكندر نخورد
سكندر كه بد رستم روزگار * ز كفران نعمت چنين گشت خوار
و اسكندر كافر نعمت قيتول خود گذاشته به جنگل گريخت و قراولان به جاى خود ايستاده ندانستند كه او به كدام طرف رفت و يوسف برلاس و حاجى عبد اللّه عباس و سيف الملوك از عقب رسيده به اتفاق قراولان به قيتول اسكندر درآمدند و غارت كردند و امير سونجك كه با اميرزاده رستم و اميرزاده ابا بكر و امير سليمانشاه بود پيشتر آمده به قراولان پيوست و از جانب چپ ، به جستوجوى اسكندر به جنگل درآمده و به عمزادهء او لهراسب رسيده امير على پسر اسكندر و دختر
هامش
( 1 ) . ك : متظاهر .