مصرع
چارهء اين واقعه جز صبر نيست
ذكر شنوانيدن وفات اميرزاده محمد سلطان به مادرش خانزاده
آغايان و خواتين كه به موجب فرمان همايون از سلطانيه متوجه اردوى همايون بودند ، در تبريز لباسهاى تعزيت ترتيب داده به اونيك آمدند و چون حضرت صاحبقران نزديك اونيك رسيد خانزاده را واقعهء شاهزاده شنوانيدند .
نظم
به گنگ گشتن و كر بودن آرزومند است * زبان و گوش كسى كاين حديث گفت و شنيد
خانزاده از استماع اين خبر هايل و از اطلاع برين واقعهء جان گسل
مصرع
بيم آن بود كه ديوانه شود ديوانه
نظم
بزد آه و شد بىخبر زان خبر * تو گفتى كش از دوش كندند سر « 1 »
تمام آغايان ماه سيما لباسهاى شبگون در بر انداختند و مجموع زهره جبينان خورشيد لقا جامهها نيلگون ساختند . زمين از لباس ازرق و كبود هيأت آسمان گرفت و آسمان ازين سوك چون زمين خاك بر سر كرد . « 2 » كوه و دشت از ناله و آه پر
هامش
( 1 ) . بيت مأخوذ است از اشعارى كه در ظفرنامه آمده ولى با تغيير و تبديل كلمات . در ظفرنامه چنين است :بزد آه و شد زان خبر بىخبر * بيفتاد بر خاك و پرخاك سرحاشيهء نسخهء ك :وداع يار چو مى بگذرد مرا به خيال * شود منازلم از خون ديده مالامال( 2 ) . وقتى هزاران نفر به دست تيمور و سردارانش كشته مىشوند ، مورخين شاديها مىكنند و اين فتوحات را تأييد من عند اللّه مىخوانند . امّا همينكه فرزند تيمور به مرگ طبيعى درمىگذرد چنين آه و ناله سر مىدهند .