چون قاصدان به استنبول رسيدند ، تاگور « 1 » شرح فتوحات آن حضرت شنيده بود . دانست كه جز مسكنت و انقياد چاره نيست . ايلچى همراه قاصدان كرده فلورى بسيار و تحف بىشمار فرستاد و گردن بر اداى جزيه نهاد و مراسم بندگى و انقياد و لوازم طاعتگزارى پيغام داد . آن حضرت جزيه برو مقرّر كرده ايلچى او قبول آن را متعهّد شد و آن حضرت فرستادهء تاگور را خلعت پوشانيده اجازت مراجعت فرمود . و چون موكب همايون به موضع تنغوزلغ « 2 » رسيد ، قاصدان كه پيش سليمان « 3 » چلبى رفته بودند بازآمدند و او شيخ رمضان را ، كه در زمان پدرش منصب قضا و مسند وزارت مستقر او بود ، همراه ايشان كرده جانوران و اسبان و فلورى فراوان به رسم پيشكش روان ساخته بود و عرضه داشته كه :
مصرع
من از كمترين بندگانم
چون كمال كرم آن حضرت پدرم را احترام فرموده در مجلس عالى مقام نشستن داد ، من نيز سر بر جادهء فرمانبردارى دارم . اگر فرمان شود به حضرت آمده مراسم بندگى به جاى آورم . آن حضرت سخنان پادشاهانه فرموده صورت نصايحى كه [ بارها ] به پدرش پيغام داده بود و اثر نكرده تا بدين واقعه مؤدّى « 4 » شد اظهار فرمود و گفت گذشتنى گذشته . آنچه در پردهء غيب بود به ظهور آمد . اكنون از گذشته گذشتيم .
عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ .
« 5 »
مصرع
كه گفتهاند بزرگان كه از گذشته نگويند
اگر آن فرزند آيد از پدر عزيزتر باشد . بىانديشه متوجه گردد و تا غبار
هامش
( 1 ) . اين كلمه مركّب است از دو جزء تاگ ( - تاج ) و ور يعنى تا جدار و اين لقب را مورخين اسلامى به سلاطين مسيحى اطلاق مىكردهاند . اين كلمه به صورت تكفوز نيز آمده است .
( 2 ) . در ظفرنامه يزدى اين اسم به صورت بلق ( باليغ ؟ ) آمده . ( ج 2 ص 331 ) .
( 3 ) . نسخ : ا مسلمان .
( 4 ) . ك ، س : مدّتى .
( 5 ) . سورة المائده 95 .