كنار دريا غارت و تاراج كرده قتل بسيار كرد و امير شيخ نور الدين خزاين و اموال قيصر را قطار قطار و مهار مهار ، با زن و فرزند و ساير متعلقان قيصر و كنيزان چنگى ، آورده در كوتاهيه به عرض رسانيد و حضرت صاحبقران عنايت فرموده زن قيصر دسپينه « 1 » نام دختر لاس فرنگى را با دختر و متعلقان پيش قيصر فرستاد و دختر لاس كه تا غايت در خانهء قيصر از دين بيگانه بود ، چون مكارم اخلاق آن حضرت مشاهده نمود ، به شرف اسلام مشرّف شد و شيخ شمس الدّين محمّد جزرى را هم آورده بودند . به تقبيل انامل فياض سرافراز گشته در سلك ارباب عمايم ملازم شده انتظام يافت و امير محمد پسر قرامان را كه دوازده سال در بند ايلدرم بايزيد بود .
مصرع
چون به درگاه شاه آوردند
آن حضرت او را به خلعت و كمر نواخته و منظور نظر عنايت ساخته ولايات قرامان مثل قونيه و لارنده و آق سرا و انطاليه و علائيه را به او سيورغال فرمود و آق شهر نيز كرم نمود و سالها آن ممالك در تصرّف او و فرزندان مسلّم بود .
مصرع
ولايات بخشد كسى را كه خواهد .
ذكر نهضت همايون پادشاه ربع مسكون از كوتاهيه
چون مدت يك ماه ، قبهء بارگاه فلك اشتباه در كوتاهيه به اوج مهر و ماه برآمد ، صاحبقران جهانستان از آنجا نهضت فرموده روان شد و اميرزاده محمد سلطان ضبط آغرق خود را در شهر نو به عهدهء امير شمس الدين عباس كرده و اميرزاده ابا بكر و امير سونجك را ملازم ركاب عالى داشته به اردوى همايون رسيدند و دولت دستبوس يافته پيشكشها كشيدند .
و در اين اثنا ، حضرت صاحبقران فرمود كه صاين تمور و برادران و فرزندان او را ، جهت جريمهاى كه به ظهور آمده بود ، به ياساق رسانيدند و اميرزاده
هامش
( 1 ) . دسپينه همان كلمهء دسپيناDESPINAيونانى است به معناى شاهزاده خانم ، شاهدخت .