اميرزاده الغ بيك و اميرزاده ابراهيم سلطان و اميرزاده پير محمد جهانگير و اميرزاده ايجل و اميرزاده بايسنقر و اميرزاده سيورغتمش و ديگر شاهزادگان بازگردند و آدينه برادر پنجشنبه قهلقچى ملازم ايشان بوده به تبريز آمدند و تابستان آنجا توقّف نموده اول پاييز به سلطانيّه رفتند و مقيم شدند .
و آن حضرت ، از حوالى منگول ، باز ايلچى پيش ايلدرم بايزيد فرستاد و پيغام داد كه هرچند لشكر فيروزى اثر عازم آن جانب است امّا قول همان است كه پيشتر مقرّر داشتهايم . اگر آن سخنان را به سمع رضا اصغا نمايى و قلعهء كماخ كه داخل اين مملكت بوده و روميان تصرّف كردهاند به گماشتگان ما بازگذارى ممالك روم ترا مسلّم باشد و بعد از آن در غزاى فرنگ ، هرچه ملتمس تو باشد ، مدد و مساعدت فرماييم و با تو در ثواب غزا شريك باشيم .
نظم
بگفتم ترا آنچه بهبود تست * اگر بشنوى اين سخن سود تست
و درين اثنا ، خبر آمد كه قرا يوسف از ايلدرم روى گردان شده از روم بيرون رفت . اين معنى اگرچه احتمال مواضعه داشت حضرت صاحبقران مسلّم داشته پيغام داد كه خانهء او را به اين طرف فرست تا قواعد مقرّر موكّد شود و درين ولا به عرض رسانيدند كه درين نواحى حصنى است به قلعة الرّوم « 1 » موسوم و طغاى نام حاكم آن غايب است و نايب او كرچنك « 2 » نام با دويست نفر گرجى در آن قلعه متحصّن شده مسلمانان ازيشان زحمت مىيابند . آن حضرت فرمود كه امير شيخ نور الدين و امير شاهملك و امير موسى و تيمور ملك و سعادت « 3 » متوجه آنجا شده پيغام
هامش
( 1 ) . چنين است در هر سه نسخه . در ظفرنامه : قلعهء ترتوم .
( 2 ) . ظفرنامه : گرجى بيك ( چاپ تهران ) كرجيك ( چاپ كلكته ) .
( 3 ) . ظف : سعادت تمور تاش .