اميرزاده خليل سلطان را پسرى فرخنده طلعت ارزانى داشته و بر كل نام يافته چند روز طويهاى پادشاهانه كردند .
مصرع
بزم عشرت چو روى خوبان بود
ذكر ايلغار فرمودن حضرت صاحبقران نوبت دوم به طرف گرجستان
چون موسم دى و بهمن به آخر رسيد و بوى بهار از طلبهء عطار چمن دميد ، آن حضرت با شاهزادگان و اركان دولت مشورت فرموده راى جهانآراى بر غزاى گرج قرار گرفت و امراى اميرزاده اميرانشاه را كه در محاربهء گرجيان كه به حوالى النجق « 1 » واقع شده بود و تقصير كرده بودند ، اميرزاده شاهرخ در ديوان بزرگ پرسيده بعد از تحقيق و ثبوت به عرض رسانيدند و به موجب حكم پس و پيش چوب يساق زده جرمانه بر مجموع نوكران اميرزاده اميرانشاه بر حسب دستگاه از پنجاه تا صد و دويست و سيصد اسب حواله رفت و تمام اسبان را بر پيادگان سپاه ظفرپناه قسمت كردند و اميرزاده ابا بكر را كه در آن جنگ جلادت نموده به يك چوبه تير سيّدى على شكّى را بر خاك هلاك انداخته بود تربيت و عنايت فرمود .
بيت
پر دل و بىدل ز هم كردى جدا * جاى گل گل بود و جاى خار خار
و در اين اثنا ، برهان اغلن را كه به كرّات حركات نامناسب ازو صادر شده بود ، درين ولا جريمهاى بزرگ ازو صادر گشت ، شحنهء قهر به قتل رسانيد و پسرش را همان شربت چشانيد « 2 » و چون خاطر خطير از كليات مهمّات بازپرداخت و پيادگان
هامش
( 1 ) . ك همه جا : آلنجق .
( 2 ) . ظف : « و قشون و نوكران او را به رستم فولاد دادند . » ( ج 2 ص 166 ) .