دولت و رو در بيابان آوردند و جمعى در عقب رفته گريختگان را به تيغ برّان و سنانپيچان بىجان ساختند و جهات ايشان را غنيمت گرفتند و هفتم ماه از فتحآباد عزيمت نموده و از قلعهء رجب « 1 » پور گذشته سايهء چتر همايون بر حوالى قلعهء اهرونى انداخت و چون مردم آنجا از دانش بهره نداشتند كسى مراسم استقبال به جا نياورد و لشكر فيروزى اثر جمعى را به تيغ بىدريغ گذرانيده باقى را اسير كردند و غلهء فراوان يافته چندانكه خواسته برداشته آنچه ماند با خانهها سوختند و از اهرونى به قريهء لوهنه « 2 » آمده در آن نواحى قومى بودند كه ايشان را جتان مىگفتند و از ديرباز دست به دزدى و رهزنى گشاده راه بر آينده و رونده بسته بودند و از نهيب لشكر منصور در بيشهها گريخته . فرمان قضا جريان نافذ شد كه امير توكل هندوى قرقره و مولانا ناصر الدين عمر با جمعى آن گروه را تاخته دويست كس به قتل آوردند و باز آمده شرح فساد ايشان به عرض رسانيدند . حضرت صاحبقران آغرقها را با غنايم كه جمع آمده بود به عهدهء اهتمام امير سليمانشاه به طرف سامانه فرستاده به نفس شريف ايلغار كرد « 3 » و قوم جتان كه در بيابان و بيشههاى نيشكرستان « 4 » پنهان بودند دو هزار كس « 5 » از آن جماعت به تيغ فتنهسوز سپاه فيروز بر خاك هلاك افتادند و زن و فرزند اسير گرفته اموال و چهارپايان غارت كردند و مواد فساد ايشان كه چابك سوار نسيم از آن حدود به ترس و بيم مىگذشت به كلى منقطع گشت .
و در آن نواحى جمعى سادات مقام داشتند « 6 » به دلالت سعادت و نسبت رسالت روى اميد به درگاه عالمپناه آوردند . آن حضرت همه را معزّز داشته سر تا پا
هامش
( 1 ) . ظف : رجب نور .
( 2 ) . ك ، س : لومنه - ظف : « در صحراى قريهء توهنه لواى دولت و اقبال برافراختند . »
( 3 ) . ظف : « روز سهشنبه نهم ماه ربيع الأول از توهنه نهضت فرمود . » ( ص 63 ج 2 ) .
( 4 ) . ف : شكرستان - ظفرنامهء يزدى : « و اكثر آن بيشه نىشكر بود . »
( 5 ) . ك : و هزار .
( 6 ) . ظف : « در ديهى مقام داشتند . » ( ج 2 ص 64 ) .