جوش آمد .
نظم
خون در رگ از نهيب تو چون ژاله بفسرد * و اخگر شود ز بيم تو مغز اندر استخوان
و با هزار گونه زارى و نياز بيرون آمده كليدهاى دروازهها به عرض رسانيدند و غرهء ربيع الأول ، امير شيخ نور الدين و امير اللّه داد به تحصيل مال امانى در قلعه رفتند و چند روز گذشته ، رايان تيرهراى در ادا تعلّل مىنمودند « 1 » و دلايل نفاق ظاهر شد و گبران و گمراهان
مصرع
آغاز مخالفت و عصيان كردند
و آتش قهر حضرت صاحبقران زبانه زده حكم فرمود كه مجموع لشكر به قلعه درآيند . گبران ، به موجب بيدى لا بيدك ، مال و زن و فرزند خود را آتش زده سوختند و مسلمانان زن و فرزند سر بريده « 2 » هردو گروه اتفاق نموده مستّعد جنگ تركان شدند و شعلهء بلا بالا گرفت و نيران عدوان اشتعال پذيرفت و امراى بزرگ به قلعه درآمدند و بسيارى از غازيان دولتمند سعادت شهادت « 3 » يافتند و امير شيخ نور الدين را نزديك بود كه دستگير كنند . اوزون مزيد بغدادى و فيروز سيستانى و
هامش
( 1 ) . ظف ( به اختصار ) : « رايان آنجا روشندلانه و يك جهتانه در پذيرفتن مال امان و ادا كردن وجه پيش نيامدند و از راستى كه به گواهى مهر مبارك پادشاهى سبب رستگارى است انحراف جستند . » ( ج 2 ص 279 ) نقش مهر تيمور « راستى رستى » بود .
( 2 ) . شرف الدين على يزدى ، درين جا كه حتى مسلمانان از سنگدلى تيمور و بيم از سپاه غارتگر وى زن و فرزند را سر مىبريدند ، چون ديگر بهانهء جهاد و غزا را نمىتواند به كار برد ، مىنويسد : « و قومى كه دعوى مسلمانى مىكردند ، زن و فرزند . . . »
( 3 ) . ف : سعادتمند شهادت يافتند - ك : دولتمند سعادتمند سعادت - ظف : غازيان دولتمند به سعادت شهادت فايز شدند . » ص 61 ج 2