نظم
شه مصر برقوق نيكو نهاد * در گنجها را همه برگشاد
به گنجور فرمانبر هوشيار * بگفتا زر و سيم دارى بيار
نه تنها در و گوهر و سيم و زر * كه تيغ يمانى و درع و سپر
كمان دمشقى و تير خدنگ * كه در سنگ خارا رود بىدرنگ
سراسر بر احمد شهريار * بياورد برقوق نيكو شعار
و سلطان احمد را با لشكرى تمام به جانب حلب فرستاد و احمد در حلب شنيد كه حضرت صاحبقران از بغداد به ماردين و اونيك و گرجستان رفته و از آنجا به طرف دشت قبچاق عزيمت نموده . سلطان احمد كسان سلطان برقوق را عذرخواهى كرده از حلب متوجه دار السلام بغداد شد و خواجه مسعود سبزوارى بغداد را گذاشته به جانب ششتر رفت و سلطان احمد در شهور سنهء 797 باز در بغداد متمكن شد .
وقايع سنهء سبع و تسعين و سبعمائه
ذكر عزيمت حضرت صاحبقران از راه دربند به دشت قبچاق
و اوايل فروردين كه سپاه سبزه و رياحين روى به دشت و صحرا نهاد ، سلطان معدلت شعار بهار به اعتدال ليل و نهار فرمان داد ، راى آفتاب اشراق صاحبقران آفاق يورش دشت قبچاق يراق فرمود . چه پادشاه تغتمش چند نوبت حركات ناشايست كرده لشكر بدين جانب فرستاده بود و پاى از حدّ خود بيرون نهاده .
آن حضرت عنان دولت به سوى او معطوف داشته همت عالى به دفع او مصروف ساخت و حضرات عاليات را به سلطانيه روان فرمود و جمعى خواتين و فرزندان خود را به جانب سمرقند تعيين نمود « 1 » و سپاه ظفرپناه را نواخته مجموع را به انعام و اكرام
هامش
( 1 ) . ظف : « و جلبان ملك آغا و بعضى خواتين در آنجا توقف نمايند . » ص 523