بدوىنشين ناموسدار كه هريك را از اقليمى جمع كرده بود ، ميمنه و ميسره آراسته در مقابله آمد و چشم بصيرت او را پردهء غرور مستور ساخت .
مصرع
بلى به ديده فرومىهلد قضا پرده
و شاه منصور چون شير خشمناك بىترس و باك ، بر سى هزار سوار نامدار كه ملازم ركاب ظفر شعار بودند ، در گود پاتله ، وقت نماز جمعه حمله كرد و صف لشكر شكافته و سپاهى چنان انبوه برهم زده نزديك حضرت صاحبقران رسيد و بازگشته بهادران خود را دل داده گفت روز نام و ننگ و هنگام پيكار و جنگ است و اگر در معركه كشته نشويم يقين كه مرگ در كمين است و به زبان فصيح و آواز بلند مىخواند .
نظم
بر آنم كه گردن فرازى كنم * به شمشير با شير بازى كنم
من امروز كارى كنم بىگمان * كه بر نامداران سرآيد جهان
پهلوانان سپاه و بهادران درگاه او آواز برآوردند .
بيت
كه تو شهريارى و ما بندهايم * به فرمان و رايت سرافكندهايم
مجموع به قضا رضا داده و دل بر مرگ نهاده روى به حضرت صاحبقران آوردند « 1 » و ديگر باره نزديك رسيد . آن حضرت خواست كه به نيزهء جانگذار دمار از روزگار او برآورد . پولاد نيزهدار از صدمهء جنگ گريخته و نيزه برده « 2 » و شاه منصور
هامش
( 1 ) . ظف : « حضرت صاحبقرانى با جمعى از خواص ايستاده نظارهء جلادت آن پهلوان مىفرمود .
شاه منصور به جانب آن حضرت حمله آورد . »
( 2 ) . حاشيهء نسخهء ف : « در ظفرنامه چنين مسطور است و به خاطر مىرسد كه از آن حضرت منقول است كه در هيچ معركه به نيزه جنگ كرده باشد و اگر نيزه و نيزهدار نبود ، شمشير و تير و كمان كجا بود . مگر