ذكر وفات پادشاه سيورغتمش خان و به سلطنت نشستن پسر او سلطان محمود خان
پادشاه سيورغتمش خان ، در وقت عزيمت خوارزم در بخارا بيمار شد .
حضرت صاحبقران مولانا عزّ الدين مسعود شيرازى را كه در طبابت و حذاقت معالجت بىبدل بود ملازم او گذاشت . امّا چون مرض صعب بود علاج را فايده نبود .
نظم
بيمار هجر را ز مداوا چه فايده * برخيز اى طبيب كه بگذشت كار از آن
به جوار رحمت حق پيوست . اهالى ممالك شرايط عزا به جاى آورده عاقبت طلعت ملك آراى او را ناديده انگاشتند و سلطنت او را ناشنيده پنداشتند .
نظم
سپردند چون نعش او را به خاك « 1 » * ستردند نقش وى از سينه پاك
حضرت صاحبقران در باب امور مملكت و صلاح سلطنت و جلوس بر سرير خانيت با امرا و اركان دولت مشورت [ فرمود . همه يراق ديده اتفّاق كردند كه رعايت حقوق پادشاه سعيد مغفور سيورغتمش خان ] فرموده رقم سلطنت و خانيّت بر فرزند شايستهء او سلطان محمود خان كشيدند و به طالعى فرخنده و اخترى خجسته بر او رنگ خانى و سرير سلطانى جلوس فرمود . پايهء منبر به فرّ نام او سر به آسمان سود و سكّه به اسم شريف او لب خندان گشود « 2 » و در آن روز ز روز يور و گوهر و مشك و عنبر از خزاين آورده با هم آميختند و توده توده قماشهاى لطيف « 3 » و گونهگونه خلعتهاى
هامش
( 1 ) . ظف : « در جلگاى كش به نزديك قويقان يغاج در گنبدى كه از مستحدثات او بود دفن كردند . » ج 1 ص 330
( 2 ) . ك ندارد .
( 3 ) . ك ، س : نفيس .