رجاى صادق كه از حضرت مفيض الخيرات آنچه روى نمايد اگرچه ما محض زحمت دانيم عين رحمت باشد .
نظم
زهى سلام تو آسايش و سكينهء روح * زهى پيام تو مفتاح گنجهاى فتوح
وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا
« 1 » بر عمر و دولت و دوستكامى و بسطت آن حضرت گردون منقبت بركت باد و حق سبحانه و تعالى سايهء معدلتش بر سر كافّهء خلايق پاينده داراد . بنابر خلوص نيّت و حسن طويت كه نسبت با حضرت معدلت پناهى كه از آب صافى روشنتر است واجب ديد صورت حال انهاء كردن و فرزند دلبندم را زين العابدين طول اللّه عمره فى ظلّ عنايتكم .
مصرع
كاو را به خدا و به خداوند سپردم
و ديگران از فرزندان طفل و برادرانم را به جانب ممالك پناه سفارش نمودم .
چه به حقيقت دولتخواهى آن جناب را ذخر اعقاب دانستهام تا چنانچه از سجيّت كرم و لطف عميم آن يگانهء زمان و زمين سزد مضمون انّ حسن العهد من الأيمان كار بسته بر قاعدهء مستمره ايشان را به جانب مبارك خود مخصوص فرمايند و ظلال اشفاق را بر احوال ايشان گسترانند به موجبى كه آثار آن را صغار و كبار ايران و توران مشاهده نمايند و در قرنها بازگويند و حاسدان و قاصدان كه سالها در آرزوى چنين روزى بودهاند مجال شماتت و محلّ استيلا نيابند و اين معنى موجب ادّخار ذكر جميل شود و اين دوست مخلص را كه با وجود ميثاق عهد مودّت نيل قرابت « 2 » و توفيق عزّت يافته به فاتحه و دعاى خير ياد فرمايند تا از فحواى
يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي ، رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ
« 3 » محروم نماند . هذا ما عهدنا اليه و العهدة فى
هامش
( 1 ) . الكهف 44 .
( 2 ) . اشارت است به اينكه نوهء او ، يعنى دختر سلطان اويس ، در حبالهء نكاح نوهء تيمور درآمده بود .
( 3 ) . يس 26 ، 25 .