نظم
به قيامت برم آن عهد كه بستم با تو * تا تو آن روز نگويى كه وفاييت نبود
و از آن جناب على التّعاقب و التّوالى زلال الطاف و سلسال اعطاف چنانچه خلايق مشكور و مستحسن داشتند متّرشح بوده و اين معنى موجب مباهات مىداند .
در اين وقت كه از بارگاه مهيمن نسيم دعوت حق به شام جان رسيد و متقاضى
فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا
« 1 » حلقهء
وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ
« 2 » بر در زد كه :
نظم
عرش است نشيمن تو شرمت نايد * كايى و مقيم خطهء خاك شوى « 3 »
و به حمد اللّه هيچ حسرتى و مكروهى در خاطر نمانده و با وجود انواع زلّت و تقصير و اصناف اجرام و آثام كه لازم وجود انسان است هر آرزو كه در مخيلهء بشر مرتسم تواند بود كه
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ
« 4 » در اين پنجاه و چهار سال كه اتّفاق نزول اين منزل خاك افتاد در كنار مراد نهاد احرام لبيك اللهم لبيك بسته نفس مطمئنه « 5 » نداى
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
« 6 » درداد .
مصرع
بدين مژده گر جان فشانم رواست
اثقال آز و امل از دوش نهاده روى تضّرع به حضرت عزّت آورده .
مصرع
از دوست يك اشارت از ما به سر دويدن
هامش
( 1 ) . فاطر 42 .
( 2 ) . يونس 26 .
( 3 ) . اين رباعى از شيخ احمد بديلى است ( جهانگشاى جوينى ج 2 ص 34 ) و بيت اوّل آنچنين است .اى دل اگر از غبار تن پاك شوى * تو روح مجردّى بر افلاك شوى( 4 ) . سورة السّجدة 18 .
( 5 ) . اشارت است به آيهءيا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ( سورة الفجر 28 ) .
( 6 ) . الفجر 29 .