وقايع سنه ست و عشرين و سبعمائه حكايت مبدأ تغير مزاج سلطان بر چوپانيان
سبب تغير مزاج سلطان بر امير چوپان ابتدا از آن بود كه بغداد خاتون دختر امير چوپان به غايت جميله بود و در زمان دولت سلطان ، در شهور سنهء 723 امير چوپان او را به امير شيخ حسن بن امير حسين بن آقبوقا داد « 1 » و پادشاه ابو سعيد را در تاريخ سنهء 725 كه سنش به بيست رسيده بود به حكم الشباب شعبة من الجنون تعلقى به بغداد خاتون پيدا شد و به حدى رسيد كه روز و شب آرام و قرارش نماند و اين بيت كه از خاتمهء غزلى است انشا كرد :
نظم
[ بيا به مصر دلم تا دمشق جان بينى * كه آرزوى دلم در هواى بغداد است
و به زبان حال مىگفت : ] « 2 »
نظم
چو دل در سر نرگس مست رفت * اگر شاه اگر بنده از دست رفت
پادشاه ، بنابرآنكه در قاعدهء سلطنت چنگيز خانى چنان است كه اگر خاتونى به نظر پادشاه درآيد و او را پسنديده آيد بايد كه شوهرش به طيب نفس او را گذاشته به حرم پادشاه فرستد ، سلطان محرمى را پيش چوپان فرستاد و صورت داعيه در ميان نهاد . چوپان از استماع اين خبر سراسيمه گشت و آتش حميت در درون او مشتعل شد
هامش
( 1 ) . س : سنهء 724
( 2 ) . ك : ندارد