ابو الفتح سلطان و الا گهر * سليمان جناب سكندراثر
كيومرث چتر فريدون علم * منوچهر آييندار حشم
ستاره سپاهى كه روز مصاف * ز كوشش « 1 » فتد لرزه بر كوه قاف
قدم ماند چون « 2 » رخش تازى نژاد * سبك همچو برق [ و ] به رفتن چو باد
سرى چون سر شاه فرخندهمهر « 3 » * مگر صبح سر زد ز اوج سپهر
ميان كرده چست از براى جدل * كمر بسته در خدمت او اجل
مرصع يكى تركش زرنگار * پر از ناوك تير جوشنگذار
برانگيخت لشكر پى داروگير * گذشت از ثريا صفير و نفير
ز رنگين علمها درخشان درفش * هوا سرخ گشت و فلك شد بنفش
ز خفتان پولاد و برگ استوان * به يكبارگى آهنين شد جهان
مشو خواجه مغرور مال [ و ] منال * كه فردا چو موران شوى پايمال
اگر گنج باشد هزارت دفين * چو قارن روى آخر اندر زمين
اگر قاف تا قاف شاهنشهى * به خاك اندر آيى به دست تهى
همان پادشاهى [ و ] درويش باش * به دنبال درويشى خويش باش
تجديد نمودن اين نسخهء مسخر البلاد كه مشتمل به ذكر احوالات رعيتدارى و دشمن گدازى . . .
هامش
( 1 ) . س : هوش
( 2 ) . س : به
( 3 ) . ش :سرى كه بر شاه فرخندهمهر